گزیر

::گاهنوشتهای حمیدرضا محمدی::



دربارهٔ من:

آخرین نظردهندگان:

مشترک شوید:

ایمیل خود را در جعبهٔ زیر وارد کنید و دکمهٔ اشتراک را بزنید.

جستجو:

Valid XHTML 1.0 Transitional RSS Feed

هدف

۸۵/۱۲/۲۹

سربرمی‌گردانم،

راهی را که پشت سر گذاشته‌ام ورانداز می‌کنم،

و به راهی که پیش روست می‌اندیشم.

مهم نیست،

که به کجا رسیده‌ام،

مهم این است،

که چگونه تا اینجا آمده‌ام.

هدف

یک نقطه نیست،

یک خط مستقیم است،

در امتداد یک عقیده،

و راستی،

من چقدر این راه را مستقیم پیش آمده‌ام،

و چقدر خواهم توانست در آن آن گونه به پیش بروم؟

نوشته شده در ساعت ۲۰:۱۳

جشن رخوت

۸۵/۰۴/۱۶

رقص گاه به گاه نسیم را

درختان

هلهله‌کنان و کف‌زنان به سرور می‌ایستند.

زمین

سرمست و سبز

زیر آفتاب

دراز کشیده

و خواب فصل میوه‌های رسیده را می‌بیند.

گنجشکها

فارغ از جستجوی همیشه

فراغت یک بعدازظهر تابستانی را به جیک جیک نشسته‌اند!

آسمان اما

بی‌تفاوت و سرد

گویی

در ورای رخوت خوشایند امروز زمین

تشویشی دوباره را

به انتظار ایستاده است.

سنجان از بام خانه

نوشته شده در ساعت ۱۸:۴۹

تقدیر

۸۵/۰۳/۱۳

ناگاه بیگاه نگاهی!

افسوس که تو را جز دریغ پاسخی نیست.

تو را تأمل کردن نیاموخته‌اند،

رهگذری بیش نیستی،

و در هیچ گذری از گذار تو ردی بر جا نخواهد ماند.

نوشته شده در ساعت ۱۸:۵۷

یقین

۸۵/۰۳/۱۲

تردیدهایم را

بی تو بودن

افزون می‌کند

و باورهایم را …

از کدامین آغاز سخن می‌گویی

و از کدام پایان؟

اینجا کسی به فکر فردا نیست

و کسی از غم دیروز نمی‌گرید

حتی کسی به امروز هم نمی‌اندیشد

اینجا

همه ایستاده‌اند و منتظرند،

منتظرند،

منتظرند،

و همینطور منتظرند

تا این که انتظار به پایان برسد

و من نمی‌دانم چرا فکر می‌کنم

که حتی اگر روزی انتظار هم به پایان برسد

اینجا همه باز هم خواهند ایستاد.

باور نمی‌کنم

با تو هم حتی

تردیدهایم به پایان برسند

تو فقط یک بهانه‌ای

تو نیستی

و اگر هم باشی

برای من فقط یک بهانه‌ای

بهانه‌ای برای نیندیشیدن

بهانه‌ای برای نرفتن

بهانه‌ای برای تردید داشتن

بهانه‌ای برای انتظار کشیدن.

بیهوده نیست

که نامت

معنای فردا را می‌دهد

معنای روزی را که نیامده

و هیچگاه نخواهد آمد.

نوشته شده در ساعت ۹:۲۰