درباره من:
آخرین نظردهندگان:
- mahtab درباره پرطرفدارترین وبلاگهای دنیا
- ما درباره از ماست که بر ماست
- یاسین مجیدی فرد درباره دایناسورهای پارک ژوراسیک
- کیان درباره کشتم شپش شپش کش شش پا را!
- کیان درباره وقت میگذرانیم!
مشترک شوید:
ایمیل خود را در جعبه زیر وارد کنید و دکمه اشتراک را بزنید.
جستجو:
… گفتم شاید مرا میخواند باز پیش خود گفتم …
۸۸/۱۲/۱۴سید حسن تقی زاده، کتاب «تاریخ علوم در اسلام» انتشارات فردوس، ۱۳۷۹، صفحهٔ ۲۵:
حکایت شده است از ابوالفرج المعافی بن زکریا النهروانی که گوید سالی حج کردم و ایام تشریق را در منی بودم. شنیدم کسی صدا میکند «ای ابوالفرج!» ؛ پس خیال کردم شاید مرا میخواهد. لکن باز پیش خود گفتم در میان مردم اشخاص زیادی هستند که کنیهٔ ابوالفرج دارند و شاید دیگری را صدا میکند. پس جواب ندادم. وقتی دید کسی او را جواب نمیدهد صدا زد «ای ابوالفرج المعافی!» ؛ پس خواستم جواب بدهم باز گفتم بسا اتفاق میافتد که کسی دیگر هم اسم المعافی و کنیهٔ ابوالفرج داشته باشد و باز جواب ندادم. این دفعه صدا کرد «ای ابوالفرج المعافی بن زکریا النهروانی!» ؛ پس مرا شکی نماند که مرا آواز میدهد. چه اسم و کنیهٔ من و اسم پدرم و شهر و وطن مرا نام برد. پس جلو رفتم و گفتم: «اینک منم چه میخواهی؟» گفت: «بلکه تو از نهروان مشرق هستی؟!» گفتم: «بلی!» گفت: «ما آن کسی را میخواهیم که از نهروان غرب است.» پس از مطابقت اسم و کنیه و اسم پدر و مسقط الرأس دو نفر تعجب کردم و فهمیدم که در مغرب جایی است که اسمش نهروان است غیر از نهروان عراق.
مؤلف؛ این حکایت را به این هدف آورده که به خواننده هشدار بدهد که نباید از تشابه اسامی و اماکن دچار اشتباه شود!
نوزادان به زبان مادریشان گریه میکنند!
۸۸/۱۰/۲۱یکی از وبلاگهای زیرمجموعهٔ سایت بی.بی.سی (انگلیسی) مطلبی منتشر کرده با عنوان صد چیزی که تا پارسال نمیدانستیم. فهرستش را ببینید (اینجا). مطالب جالبی بینشان هست. مثلاً اشتراکی که ژنرال فرانکو دیکتاتور اسپانیا و هیتلر در نقص عضو داشتند، یا این که تعداد زیادی از مساجد شهر مکه جهت محرابهایشان اشتباه است و به قبلهٔ صحیح اشاره نمیکنند، این که قلب شکسته را میشود با دارو درمان کرد!، این که میمونهای تایلندی به بچههایشان یاد میدهند که چطور از موی انسان به عنوان نخ دندان استفاده کنند و … .
اما جالبترینشان -به نظرم- یافتهٔ محققان آلمانی است دربارهٔ این که نوزادان، بسته به زبان مادریشان با لهجههای متفاوت گریه میکنند! بر اساس این پژوهش، نوزادان در مرحلهٔ جنینی و با توجه به صداهای دریافتی از محیط بیرونی تحت تأثیر لهجهٔ مادرشان قرار میگیرند. اگر حوصله داشتید اصل مقاله را بخوانید (اینجا) و اگر نه، صدای گریهٔ نوزاد آلمانی و فرانسوی را در این صفحه گوش کنید تا تفاوت را ببینید.
خط نشانهای چینی و گویش الویری
۸۸/۱۰/۱۴در خط چینی -گویا- برای هر کلمه یک نشانهٔ یکتا و تجزیهناپذیر به الفبا وجود دارد مثلاً کلمهٔ «زن» را اینطور مینویسند:

و کلمهٔ «نهمین ماه» را اینطوری (فکرش را بکنید: برای «نهمین ماه» یک نشانهٔ جدا دارند! برای اولین، دومین، …، بیستمین ماه چطور؟!):

فکر میکنید چنین خطی چند نشانهٔ یکتا دارد؟ پاسخ چیزی حدود چند ده هزار است (به گفتهٔ ویکیپدیا ۴۷۰۳۵ نشانه)! از کسانی که با این خط آشنایی دارند هم گویا انتظار نمیرود که تمام نشانههای آن را بشناسند. اما آیا چند ده هزار نشانه برای نوشتن تمام کلمات یک زبان کافی است؟ مسلماً نه! مگر آن که با ترکیب آنها نشانههای جدید ساخته شود. چینیها گویا از همین روش استفاده میکنند و عملاً با ترکیب این نشانهها در جهتهای مختلف نشانههای جدید میسازند. البته این که ترکیب دو کلمه چه معنایی خواهد داد ،گویا، تا حدود زیادی وابسته به فرهنگ چینی است. مثلاً ترکیب دو کلمهٔ بالا در کنار هم نشانهای را میسازد که معنیش «حاملگی» است (خط اول تصویر)!

نمونههای دیگری هم هستند. مثلاً چینیها برای «سر و صدا» هم نشانهٔ جداگانه ندارند و نشانهٔ آن را از ترکیب چند نشانهٔ دیگر میسازند. فکر میکنید از ترکیب چه نشانههایی؟ مثال سوم تصویر پایینی را ببینید:

در هر حال، این مطلب را حین مرور سرسری این کتاب دیدم (صفحات ۱۵۱ و ۱۵۲). به نظرم جالب آمد.
شاید خیلی با ارتباط نباشد اما به نظرم اگر علاقمند بودید سری به این صفحه بزنید و مشخصات گویش الویری را هم ببینید. گویشی که به نظر میرسد ریشهٔ فارسی دارد، اما در صرف افعالش مذکر و مؤنث دارد و…! صرف فعل دویدن در این گویش:
مسیر دریایی شیراز به مشهد ;)
۸۸/۰۷/۲۸سعدی:
قاصد رود از پارس به کشتی به خراسان
گر چشم من اندر عقبش سیل براند
نزدیک به همین مضمون: روز باران
پینوشت: ایجاد یک راه آبی میان فارس و خراسان گویا از دغدغههای سعدی بوده
. جای دیگری هم به این موضوع اشاره کرده:
شعرش چو آب در همه عالم چنان شده
کز پارس میرود به خراسان سفینهای
تاریخ ادبیات به روایت خبرگزاری فارس
۸۸/۰۶/۲۲چند روز پیش، شاعرانی که در حضور مقام معظم رهبری شعرخوانی کرده بودند اشعارشان را -اختصاصاً- در اختیار خبرگزاری فارس گذاشته بودند. بد نیست نگاهی به این شعرها بیندازید، جالبند: رهبر انقلاب گفتند این شعر را خوشنویسی کنید، شعر طنز سعید بیابانکی که در دیدار با رهبر انقلاب خوانده شد و شعر انتخاباتی امیری اسفندقه.
بعد از بازخوانی این شعرها دوری در اخبار فرهنگی فارس زدم و به این مطلب رسیدم در مورد احمد شاملو. مطالب آموزندۀ زیادی دارد این مقاله و از جملۀ بارزترینشان این است که فروغی بسطامی شاعر همدورۀ فریدون مشیری، رهی معیری و معینی کرمانشاهی بوده است.
البته من فقط به صورت سرسری و سطحی مقاله را خواندم وگرنه اهل فن احتمالاً با مرور دقیق مطلب از طریق آن به حقایق جدید و احتمالاً بدیعی راجع به تاریخ ادبیات ایران پی خواهند برد.
فتوشاپ پیش از اختراع کامپیوتر ;)
۸۸/۰۶/۱۳این تصویر را احتمالاً دیدهاید: گوگل پیش از اینترنت یا گوگل ۱۹۶۰:
این یکی هم در همان مایههاست: فتوشاپ واقعی یا فتوشاپ پیش از اختراع کامپیوتر (برای مشاهدۀ تصویر بزرگتر کلیک کنید):
محاوره
۸۸/۰۶/۱۳در یکی از صحنههای فیلم کمدی اسمارت را بگیرید (محصول سال ۲۰۰۸) مأموران سازمان (احتمالاً تخیلی) جاسوسی «کنترل» دارند به گفتگوهای دو تروریست گوش میکنند. زیرنویس انگلیسی نسخهای که من دارم اعلان میکند که گفتگوها به زبان پنجابی است، من هم اولین بار که فیلم را دیدم به گفتگوها دقت نکردم. بعدتر یکی از دوستان گفت که گفتگوی این دو نفر به فارسی است. در هر صورت این تکه از فیلم را بریدهام.
گفتگوها واضح و به فارسیِ روان است و غیر از تکههایی که به دلیل تداخل با صحبتهای نقش اول فیلم درست شنیده نمیشوند کاملاً قابل تشخیص است. تکههایی که من شنیدم:
- آفتاب! قهوهت چطوره؟ [؟؟؟] مورد علاقهی منه.
- خیلی خوبه! کافئین [داره؟]. مال تو چطوره؟
- مال منم خوبه! [؟؟؟] آفتاب! [؟؟؟] غذای مورد علاقهی منه.
احتمالاً برای شما هم جالب است. ببینید:
رمزگشایی یک زبان ناشناخته
۸۸/۰۲/۰۸وبلاگهای مجلهی وایرد را اگر مثل من حداقلهای انگلیسیفهمی را دارید نگاه کنید. جالبند و احتمالاً خوشتان میآید.
البته این روزها ارتباط اینترنتی خانگی من با سایتهایی که قسمتهایی از صفحات آنها از دامنهی googlesyndication.com بارگذاری میشود (مثل همین مجموعه وبلاگها) شدیداً مشکل دارد. یعنی باید چند دقیقه منتظر بمانم تا بالا بیایند. فعلاً این مشکل را برای خودم با یک افزونهی فایرفاکس حل کردهام. گفتم شاید این راه حل به کار شما هم بیاید.
در هر صورت امروز ضمن مرور این وبلاگها، به مطلبی رسیدم در مورد این که چطور شخصی به کمک روشهای هوش مصنوعی توانسته به این نتیجه برسد که یک شبه خط ناشناختهی مربوط به یک تمدن چند هزار سالهی هندی/پاکستانی واقعاً یک خط است و نه نقاشیها و سمبلهای بدون ارتباط با زبان (زحمت کشیده البته
، روش کارش اینطوری بوده که مدلش را با چهار خط واقعی مثل خط زبان انگلیسی و چهار غیر خط مثل الگوهای دی.ان.ای، یک زبان برنامهنویسی و … آموزش داده، به این نتیجه رسیده که غیرخطها الگوهای کاملاً منظم یا بسیار در هم ریخته دارند ولی خطهای نوشتاری زبانها از لحاظ نظم در میانهی این دو حالت قرار میگیرند، نهایتاً شبه خط هندی را به مدلش داده و مدلش به این نتیجه رسیده که این شبه خط واقعاً خط نوشتاری یک زبان است).
این برنامهنویسهای بامزه
۸۷/۱۰/۲۴
«گوشت خوک» توی وبلاگ من چه غلطی میکنه؟ من گیاهخوارم!
وردپرس وبلاگم را بهروز کردم، داشتم دوری در محیط جدید میزدم که در قسمت آمارهای اکیسمت این جمله را دیدم (وردپرس -قابل دریافت از این نشانی- سیستم مدیریت وبلاگ من است و اکیسمت افزونهای برای وردپرس است که جلوی نظرات هرز را میگیرد). طراحان اکیسمت در برابر «اسپم» (=نظرات هرز که اتفاقاً نام نوعی خوراکی هم هست) واژهی «هم» (=گوشت خوک) را برای نظرات واقعی و غیرهرز گذاشتهاند و خوب! در متن کوتاهی با عنوان بامزهی بالایی جریان را توضیح دادهاند.
برنامهنویسها -حتی اگر ذاتاً آدمهای بامزهای نباشند- معمولاً مجال زیادی برای کارهای -ظاهراً- بامزه دارند که متأسفانه – یا خوشبختانه- خیلی از این مزهپراکنیها را کاربر نهایی نرمافزار نمیبیند و در سطح کد باقی میماند. اگر برنامهنویس ویژوال سی بوده باشید -از نوع قدیمیترهایش- احتمالاً مقالات و نمونهکدهای پل دیلاسیا را دیدهاید و خواندهاید و با توضیحات توأم با شوخیش برخورد کردهاید (تلفظ درست اسم این آقا را -اگر کسی میداند- بگوید، بیشتر از این آبرویمان نرود). امضای او در میان فایلهای برنامههایش این است: «اگر این کد کار کرد پل دیلاسیا آن را نوشته و اگر نه، من نمیدانم چه کسی آن را نوشته!» خوب! ممکن است چندان بامزه به نظر نرسد، اما قبول کنید که وقتی چند ده دقیقه به صفحهی مانیتور خیره شدهاید و کلی کد مزخرف بیربط به اتفاقی که نهایتاً قرار است بیفتد را خواندهاید و هنوز هیچ چی نفهمیدهاید دیدن جملهی
Stop beating your head, you might hurt yourself!
از هر جوکی که ممکن است فکرش را بکنید خندهدارتر به نظر میرسد (و البته واقعاً کمک میکند که به خودتان کمتر صدمه بزنید). بعضی جملات بامزهی معروف دیلاسیا را اینجا بخوانید.
البته بعضی وقتها کارهای بامزهی برنامهنویسها عمداً یا اشتباهاً در دیدرس کاربر نهایی قرار میگیرد. مثلاً این یکی از پیغامهای یکی از ویرایشهای وینامپ است که زمانی معروف شده بود و حرفش در اینترنت پیچیده بود (منبع عکس):

«… . این اتفاق در واقع هرگز نباید بیفتد!»
برنامهنویسان وردپرس پیش از این هم کارهای بامزه -و این یکی واقعاً بامزه- کردهاند. اگر وبلاگ مبتنی بر وردپرس دارید (ویرایش ۲.۶ یا ۲.۷)، صفحهی ویرایش یک مطلب قدیمی را بیاورید. از کادر «Post Revisions» (بازنگریهای نوشته) موردی را انتخاب کنید و سپس آن مطلب را با خودش مقایسه کنید. تصاویر زیر نشان دهندهی بخشی از اتفاقی است که بعد از این کار میافتد:





