گزیر

::گاهنوشتهای حمیدرضا محمدی::



دربارهٔ من:

آخرین نظردهندگان:

مشترک شوید:

ایمیل خود را در جعبهٔ زیر وارد کنید و دکمهٔ اشتراک را بزنید.

جستجو:

Valid XHTML 1.0 Transitional RSS Feed

تذکرة الاولیا

۸۹/۰۱/۲۹

اگر زمانی حال و هوای فکاهه و طنز کردید پیشنهاد می‌کنم با این دید، سری به تذکرة الاولیای عطار بزنید (کتاب را از این صفحه می‌توانید دریافت کنید) و حکایاتی را بخوانید که روزگاری برای خوانندگانشان روایات کرامات بودند و امروز برای من و احتمالاً شما چیزهایی در حد طامات و خرافات هستند:

سفیان ثوری، وقتی که در شکم مادر بود! (صفحهٔ ۱۲۵):

نقل است که یک روز مادرش بر بام رفته بود و از بام همسایه انگشتی ترشی در دهان کرد. چندان سر بر شکم مادر زد که مادر را در خاطر آمد تا برفت و حلالى خواست.

حکایت کنیزکان گستاخ عبدالله مبارک (صفحهٔ ۱۲۲):

نقل است که سهل بن عبدالله مروزی همه روز به درس عبدالله می آمد. روزی بيرون آمد و گفت: دیگر به درس تو نخواهم آمد که کنیزکان تو بر بام آمدند و مرا به خود خواندند و گفتند: «سهل من! سهل من!» چرا ایشان را ادب نکنی؟

عبدالله با اصحاب خود گفت: حاضر باشید تا نماز بر سهل بکنید.

در حال سهل وفات کرد. بر وی نماز کردند. پس گفتند: یا شیخ! تو را چون معلوم شد؟

گفت: آن حوران خلد بودند که او را می خواندند و من هیچ کنیزک ندارم.

حکایت توبهٔ ذوالنون مصری (صفحهٔ ۷۶):

و سبب توبه او آن بود که او را نشان دادند که به فلان جای زاهدی است. گفت: قصد زیارت او کردم. او را دیدم، خویشتن را از درختی آویخته و می گفت: ای تن! مساعدت کن با من به طاعت، و اگر نه همچنين بدارمت تا از گرسنگی بميری. …

نقل قول از ذوالنون مصری (صفحهٔ ۷۸):

دوش در سجده چشم من در خواب شد، خداوند را دیدم …

بی‌ربط‌نوشت: گزیر و گنجور مدتی است مشکلی از این دست دارند. مشترکان وبلاگ اگر مطالب تازه‌های گنجور را در گزیر دیدند و اگر دسترسی به گزیر در طول این دو روزه ممکن نبوده، به خاطر تقلاهای من برای رها شدن از دست این معضل بوده که هنوز به نتیجهٔ نهایی نرسیده.

نوشته شده در ساعت ۱۹:۵۰