گزیر

::گاهنوشتهای حمیدرضا محمدی::



دربارهٔ من:

مشترک شوید:

ایمیل خود را در جعبهٔ زیر وارد کنید و دکمهٔ اشتراک را بزنید.

جستجو:

Valid XHTML 1.0 Transitional RSS Feed

از ماست که بر ماست

۸۵/۱۱/۰۵

 

روزی ز سر سنگ عقابی به هوا خاست

واندر طلب طعمه پر و بال بیاراست

روزی ز سر سنگ عقابی به هوا خواست

بر راستی بال نظر کرد و چنین گفت:

«امروز همه روی زمین زیر پر ماست،

بـر اوج فلک چون بپرم -از نظـر تــیز-

می‌بینم اگر ذره‌ای اندر ته دریاست

گر بر سر خـاشاک یکی پشّه بجنبد

جنبیدن آن پشّه عیان در نظر ماست.»

بسیار منی کـرد و ز تقدیر نترسید

بنگر که از این چرخ جفا پیشه چه برخاست:

ناگـه ز کـمینگاه، یکی سـخت کمانی،

تیری ز قضا و قدر انداخت بر او راست،

بـر بـال عـقاب آمـد آن تیر جـگر دوز

وز ابر مر او را بسوی خاک فرو کاست،

بر خـاک بیفتاد و بغلـتید چو ماهی

وانگاه پر خویش گشاد از چپ و از راست،

گفتا: «عجب است! این که ز چوب است و ز آهن!

این تیزی و تندیّ و پریدنش کجا خاست؟!»

پر خویش بر او دید

چون نیک نگه کرد و پر خویش بر او دید

گفتا: «ز که نالیم که از ماست که بر ماست.»

منسوب به ناصرخسرو





۲۸۹ نظر »

ناشناس:

تاریخ: ۸۶/۰۱/۰۶ ساعت: ۹:۲۰

خیلی عالی بود ،موفق باشید.

مهران:

تاریخ: ۸۶/۰۷/۱۱ ساعت: ۹:۴۰

خیال کردی هنر کردی؟

ناشناس:

تاریخ: ۸۶/۰۹/۰۸ ساعت: ۱۱:۲۲

haaaaa

A:

تاریخ: ۸۶/۰۹/۱۳ ساعت: ۲۱:۳۹

جون تو این شعر بالایی برای تحقیق فارسی خیلی به دردم خورد.

ابوالفضل.م:

تاریخ: ۸۶/۰۹/۱۳ ساعت: ۲۱:۴۱

با خدا دوست باش واز او کمک بگیر.

sh:

تاریخ: ۸۶/۰۹/۱۸ ساعت: ۱:۱۷

به دردم خورد

وحيد:

تاریخ: ۸۶/۰۹/۲۱ ساعت: ۱۶:۴۶

خيلي عالي بود

شيلا:

تاریخ: ۸۷/۰۱/۲۷ ساعت: ۱۲:۴۴

مفيد بود

آذر:

تاریخ: ۸۷/۰۲/۲۵ ساعت: ۱۴:۱۰

موفق باشید

ناشناس:

تاریخ: ۸۷/۰۳/۲۴ ساعت: ۱۸:۳۴

thanks

علی:

تاریخ: ۸۷/۰۴/۱۵ ساعت: ۲۳:۱۷

عکس خیلی قشنگی برای شعر به این قشنگی انتخاب کردی

ناشناس:

تاریخ: ۸۷/۰۵/۰۴ ساعت: ۱۹:۳۱

جالب بود

حسن:

تاریخ: ۸۷/۰۶/۰۱ ساعت: ۲۰:۵۰

گذاشتمش تو وبلاگم با نقل منبع (یک نوع دزدی شرافت مندانه)
دستت درد نکنه کللی دنبال این شعر می گشتم

موسوی:

تاریخ: ۸۷/۰۶/۱۰ ساعت: ۱۲:۰۹

خیلی عالی بود
مرا بیاد دوران محصلی انداخت موفق باشید

ساناز:

تاریخ: ۸۷/۰۶/۱۱ ساعت: ۲۲:۱۵

اين دود سيه فام كه از بام وطن خاست از ماست كه بر ماست
وين شعله سوزان كه بر آمد ز چپ و راست از ماست كه بر ماست
جان گر به لب ما رسد از غير نناليم که از ماست كه بر ماست

جواد:

تاریخ: ۸۷/۰۸/۰۷ ساعت: ۱۵:۵۹

چند سالی بود که دنبال شعر از ماست که بر ماست است بودم و سرانجام یافتم از شما سپاسگزارم

پورنژاد:

تاریخ: ۸۷/۰۸/۱۵ ساعت: ۸:۱۰

شعري بسيار پرمعني انتخاب كرده ايد. اما به نظرم تو بيت هفتم يه جورايي سكته ي ادبي هست. البته شايد من درست نميتونم بخونم

یه دوست:

تاریخ: ۸۷/۰۸/۱۵ ساعت: ۱۱:۵۷

مرسی عالی بود.قراره واسه تحقیق این شعرو ببرم.راستی یه چیزی من عاشق عقابم.

میثم:

تاریخ: ۸۷/۰۸/۱۹ ساعت: ۱۳:۰۱

ایول

شيما:

تاریخ: ۸۷/۰۸/۲۰ ساعت: ۲۲:۴۶

سلام
دستتون درد نكنه ، خيلي به دردم خورد .
براي يه تحقيق مي خواستم .

مهدي:

تاریخ: ۸۷/۰۸/۲۶ ساعت: ۱۵:۳۹

اين شعر رو لازم داشتم

روزی....:

تاریخ: ۸۷/۰۹/۱۰ ساعت: ۱۴:۰۰

خیلی عالی بود …احسنتم ولا یتغیرون به

امیر حسین:

تاریخ: ۸۷/۰۹/۱۰ ساعت: ۱۹:۳۴

این خیلی عالی بود دستتون درد نکنه به دردم خورد

امید عرب از دلیجان:

تاریخ: ۸۷/۰۹/۱۰ ساعت: ۱۹:۳۹

خیلی به دردم خورد متشکرم

محسن از دلیجان:

تاریخ: ۸۷/۰۹/۱۰ ساعت: ۱۹:۴۱

برای مدرسه به دردم خورد

محسن ازدلیجان:

تاریخ: ۸۷/۰۹/۱۱ ساعت: ۱۵:۴۰

خیلی بد و زشت و خراب است

MHD:

تاریخ: ۸۷/۰۹/۱۲ ساعت: ۰:۰۶

تشكّر

G.G:

تاریخ: ۸۷/۰۹/۱۴ ساعت: ۱۸:۳۰

واقعا زیبا و جذاب و پر معنی بود

آرش:

تاریخ: ۸۷/۰۹/۱۵ ساعت: ۱۶:۲۰

آسمان چون جمع مشتاقان پريشان مي كند در شگفتم من نمي پاشد ز هم دنيا چرا

تغرل و خانواده:

تاریخ: ۸۷/۰۹/۱۸ ساعت: ۱۵:۵۸

ای ووووو جنو شعر زیبایی بودندنده

داداش:

تاریخ: ۸۷/۰۹/۲۱ ساعت: ۱۱:۱۳

مشتی بود.مشتی هستی.

اكبرجمالى پور:

تاریخ: ۸۷/۱۱/۰۷ ساعت: ۱۲:۴۹

خيلى جذاب بود

نصرالهي:

تاریخ: ۸۷/۱۱/۰۸ ساعت: ۱۳:۵۳

خيلي جلب بود ياد اول راهنمايي افتادم اما حيف كه ناقص بود لطفا اگر شعر را داريد بطور كامل روي سايت گذاشته شود يا برام ارسال شود باتشكر

ناشناس:

تاریخ: ۸۷/۱۱/۱۵ ساعت: ۱۵:۲۲

باتشکر خیلی وقت دنبال این شعر بودم

خرمگس:

تاریخ: ۸۷/۱۱/۲۷ ساعت: ۲۳:۵۱

فقط به درد تحقیق می خوره

یاسمن:

تاریخ: ۸۷/۱۱/۲۸ ساعت: ۲۰:۰۴

ته تهش به درد تحقیق ادبیات خورد

صمد:

تاریخ: ۸۸/۰۱/۱۰ ساعت: ۷:۳۵

خوب بود من قبلاحفظ بودم ولی بعدا بعداز چند دهه از یادبرده بودم ومی خواستم دوباره آنرا بخوانم که خوشبختانه چنین یافتم وتشکرمی کنم موفق باشید

رضا:

تاریخ: ۸۸/۰۱/۲۳ ساعت: ۷:۳۴

سالها به دنبال اين شعر زيبا بودم / يك دنيا تشكر

حسین:

تاریخ: ۸۸/۰۱/۲۳ ساعت: ۲۲:۵۳

من هم از این شعر بسیار خوشم می آمد و بسیار دنبال آن می گشتم ممنونم

علي رضا:

تاریخ: ۸۸/۰۲/۰۴ ساعت: ۲۲:۳۲

عالي بود

علي:

تاریخ: ۸۸/۰۲/۱۶ ساعت: ۱۱:۱۸

جالب بود. نظر يگانه خانوم هم از شعره جالب تر!

عسل:

تاریخ: ۸۸/۰۲/۲۹ ساعت: ۲۲:۲۸

مرسی عالی بود

reza:

تاریخ: ۸۸/۰۳/۰۵ ساعت: ۱۵:۱۵

واقعا ممنون که اینچنین شعر لآلی انتظامی را که همچون درر غرر میباشد را در سایت قرار دادید

عمو زنجیر باف ... بله ... زنجیره منو بافتی ..ب.:

تاریخ: ۸۸/۰۳/۱۶ ساعت: ۱۴:۳۱

روزی ز سر سنگ مورچه ای به هوا خواست … مورچه که پر نداره خودش خبر نداره .

ع.ق:

تاریخ: ۸۸/۰۳/۲۳ ساعت: ۱۰:۰۳

به راستی که: از ماست که بر ماست

ناشناس:

تاریخ: ۸۸/۰۵/۱۰ ساعت: ۱۱:۰۵

بسيار عالي بود واقعا از ماست كه بر ماست

ناشناس:

تاریخ: ۸۸/۰۵/۱۲ ساعت: ۲۱:۲۴

خیلی خوب بود دنبال این شعر می گشتم

ناشناس:

تاریخ: ۸۸/۰۵/۱۳ ساعت: ۶:۳۷

آفرين. خيلي خوب بود مدتها بود دنبال اين شعر مي گشتم. قديمهاچه شعرهاي آموزنده و قشنگي در كتابهاي درسي وجودداشت اما حالا؟؟؟

ناشناس:

تاریخ: ۸۸/۰۵/۱۳ ساعت: ۶:۴۰

آفرين. خيلي خوب بود مدتها بود دنبال اين شعر مي گشتم. قديمهاچه شعرهاي آموزنده و قشنگي در كتابهاي درسي وجودداشت اما حالا؟؟؟ عكس خيلي قشنگ و با عظمتي است

آرزو:

تاریخ: ۸۸/۰۵/۳۰ ساعت: ۲۳:۰۳

با خدا باش و پادشاهی کن
بی خدا باش هر آن چه خواهی کن

ناشناس:

تاریخ: ۸۸/۰۶/۰۷ ساعت: ۱:۱۹

این دود سیه فام که از بام وطن خواست….از ماست که بر ماست

وین شعله سوزان که برآمد زچپ و راست…از ماست که بر ماست

جان گر به لب ما رسد از غیر ننالیم….با کس نسگالیم

از خویش بنالیم که جان سخن اینجاست….از ماست که بر ماست

ما کهنه چناریم که از باد ننالیم….بر خاک ببالیم

لیکن چه کنیم ، آتش ما در شکم ماست….از ماست که بر ماست

اسلام گر امروز چنین زار و ضعیف است….زین قوم شریف است

نه جرم ز عیسی، نه تعدی زکلیساست….از ماست که بر ماست

گوییم که بیدار شدیم!این چه خیالیست؟….بیداری ما چیست؟

بیداری طفلی است که محتاج به لالاست….از ماست که بر ماست

(ملک الشعرای بهار)

فهیمه:

تاریخ: ۸۸/۰۶/۱۶ ساعت: ۱۷:۰۷

فروتنی ست نشان رسیدگان کمال
سوار چون به مقصد رسد پیاده شود

نصرالهی:

تاریخ: ۸۸/۰۶/۲۲ ساعت: ۱۶:۵۲

برو عا مو پیه گولی بازیت

احسان:

تاریخ: ۸۸/۰۶/۲۶ ساعت: ۸:۵۹

بسیار عالی بود منتظر کارهای جدید هستم

مژگان:

تاریخ: ۸۸/۰۶/۳۱ ساعت: ۱۳:۳۰

خیلی وقت این شعر رو سر مشق زندگیم کردم.

يوسفي:

تاریخ: ۸۸/۰۷/۰۴ ساعت: ۲۲:۰۹

بسيار به جاو عالي خيلي وقت بودكه دنبال اين شعر مي گشتم استفاده كرديم

سامان:

تاریخ: ۸۸/۰۷/۱۰ ساعت: ۱۲:۵۵

روزی ز سر سنگ الاغی به هوا خاست وندر طلب ینجه ثم و یال بیاراست!

ش:

تاریخ: ۸۸/۰۷/۲۰ ساعت: ۵:۰۵

سبز و ايستاده بمانيد

علي:

تاریخ: ۸۸/۰۷/۲۰ ساعت: ۵:۱۱

۳۱سال هست كه بر ماست

علي:

تاریخ: ۸۸/۰۸/۰۳ ساعت: ۸:۲۴

متشكرم – خيلي عاليست .

فاضل رحمانی:

تاریخ: ۸۸/۰۸/۱۱ ساعت: ۱۸:۳۶

تا توانی میگریز از یار بد یار بد بدتر بود از مار بد ماربدتنهاهمی بر جان

ناشناس:

تاریخ: ۸۸/۰۸/۱۵ ساعت: ۹:۳۱

ممنونننننن

مريم:

تاریخ: ۸۸/۰۸/۱۶ ساعت: ۱۴:۲۳

ممنون خيلي دنبال اين شعر ميگشتم

huzunlu:

تاریخ: ۸۸/۰۸/۲۱ ساعت: ۱۵:۵۲

مفید بود متشکرم

کمیل:

تاریخ: ۸۸/۰۸/۲۳ ساعت: ۱۴:۱۳

با با دمت گرم بردمش برای معلم ادبیاتم

تاریخ:

تاریخ: ۸۸/۰۸/۲۳ ساعت: ۱۴:۱۵

بردمش برای معلم ادبیاتم

f:

تاریخ: ۸۸/۰۸/۲۳ ساعت: ۲۲:۰۷

عالي بود

خانوم گل:

تاریخ: ۸۸/۰۸/۲۶ ساعت: ۱۰:۳۵

همکارم نگار جون خیلی با این شعر حال میکنه . ممنون

الیاس:

تاریخ: ۸۸/۰۸/۲۸ ساعت: ۱۵:۴۱

عالی بود دنبالش میگشتم

3pide:

تاریخ: ۸۸/۰۸/۲۹ ساعت: ۱۲:۵۱

بابا ايييييييييييييييييييييييول.اين شعر خيلي به كارم اومد.وا۳ در۳ ادبيات.دمت گرم و سرت خوش باد.واي انگار جو گير شدم حسابي رفتم تو حس ادبيات…بازم ممنون.

elyas:

تاریخ: ۸۸/۰۸/۲۹ ساعت: ۱۴:۰۲

من ۱۵سالمه از این شعر یاد گرفتم که هیچ گاه در طول حیاتم به خودم مغرور نشم یه دنیا تشکر

مسعود:

تاریخ: ۸۸/۰۹/۰۱ ساعت: ۱۴:۲۴

عالی بودخیلی متشکر این راهم ازماداشته باش
امشب ازباده خرابم کن و بگذاربمیرم
عرق دریای شرابم کن و بگذار بمیرم
قصه عشق بگوش من دیوانه چه خوانی
بس کن افسانه و خوابم کن و بگذاربمیرم

xvoman:

تاریخ: ۸۸/۰۹/۰۷ ساعت: ۸:۳۱

ممنونم،خیلی به دردم خورد.

اصلش اینه:

تاریخ: ۸۸/۰۹/۱۶ ساعت: ۲۲:۴۷

این دود سیه فام که از بام وطن خواست….از ماست که بر ماست

وین شعله سوزان که برآمد زچپ و راست…از ماست که بر ماست

جان گر به لب ما رسد از غیر ننالیم….با کس نسگالیم

از خویش بنالیم که جان سخن اینجاست….از ماست که بر ماست

ما کهنه چناریم که از باد ننالیم….بر خاک ببالیم

لیکن چه کنیم ، آتش ما در شکم ماست….از ماست که بر ماست

اسلام گر امروز چنین زار و ضعیف است….زین قوم شریف است

نه جرم ز عیسی، نه تعدی زکلیساست….از ماست که بر ماست

گوییم که بیدار شدیم!این چه خیالیست؟….بیداری ما چیست؟

بیداری طفلی است که محتاج به لالاست….از ماست که بر ماست

ناشناس:

تاریخ: ۸۸/۰۹/۲۰ ساعت: ۱۴:۵۰

خيلي خيلي متشكرم

فرزان وفائی:

تاریخ: ۸۸/۱۰/۰۳ ساعت: ۱۴:۵۰

خسته نباشید.مدتها بود که دنبال این شعر بودم.به دردم خورد.ممنون

علی:

تاریخ: ۸۸/۱۰/۰۶ ساعت: ۱۹:۳۲

ممنون

atizra:

تاریخ: ۸۸/۱۰/۰۹ ساعت: ۹:۳۷

ما زبالاييم و بالا ميرويم…ما زدرياييم و دريا ميرويم.

منو چهر:

تاریخ: ۸۸/۱۰/۱۷ ساعت: ۰:۵۸

دست شما درد نكنه .اين شعر رو براي پسرم ميخواستم .متشكرم.
مشو با كم از خود مصاحب كه عاقل

همه صحبت بهتر از خود گزيند

گراني مكن با به از خود كه او هم

نخواهد كه با كمتر از خود نشيند

سارا:

تاریخ: ۸۸/۱۰/۲۰ ساعت: ۸:۱۶

زاهدا من که خراباتی و مستم به تو چه؟
ساغر و باده بود بر سر دستم به تو چه؟
تو اگر گوشه ی محراب نشستی صنمی گفت چرا؟
من اگر گوشه ی میخانه نشستم به تو چه؟

م:

تاریخ: ۸۸/۱۰/۲۰ ساعت: ۲۲:۱۴

خوب است ولی بهتر است کیفیت ضبط صدا بهتر باشد

علی:

تاریخ: ۸۸/۱۰/۲۲ ساعت: ۲۰:۴۸

عالی بود.ممنون

محمد:

تاریخ: ۸۸/۱۰/۲۴ ساعت: ۱۹:۳۳

عالی بود متشکرم

ناشناس:

تاریخ: ۸۸/۱۰/۳۰ ساعت: ۹:۱۵

خيلي وقت بود دنبال اين شعر بودم ،مرسي.فقط يه نكته ” در هيچ كجاي شعر از علائم سجاوندي استفاده نمي‌شود” اين نكته را در متن رعاين كنيد

عبدالحميد هاديان جزي:

تاریخ: ۸۸/۱۱/۰۲ ساعت: ۲۰:۰۱

خيلي شعر قشنگه . اي كاش بشر چشم بصيرت بين داشته باشد و گوش شنوا . و اين همه غرور را از خودش دور كند ..

عبدالحميد هاديان جري

مريم:

تاریخ: ۸۸/۱۱/۰۳ ساعت: ۱۱:۱۸

عالي زيبا پرمعنا تاثيرگذار تفكربرانگيز…

حمید:

تاریخ: ۸۸/۱۱/۱۱ ساعت: ۸:۵۰

خیلی دنبالش میگشتم خدا راشکر پیداش کردم ممنون

خودمم:

تاریخ: ۸۸/۱۱/۱۲ ساعت: ۱۳:۰۳

این که توی کتاب پیش دانشگاهی بود

علی:

تاریخ: ۸۸/۱۱/۱۶ ساعت: ۱۸:۱۲

دوست مشمر انکه در نعمت زند لاف دوستی و برادر خواندگی/دوست ان باشد که گیرد دست دوست در پرسشان حالی و درماندگی.

ناشناس:

تاریخ: ۸۸/۱۱/۲۱ ساعت: ۱۰:۱۴

in she’r az KHANLARI e ta jaii ke midoonam…

reza:

تاریخ: ۸۸/۱۱/۲۱ ساعت: ۱۱:۲۸

afaren hall kardeem

asad:

تاریخ: ۸۸/۱۱/۲۸ ساعت: ۱۳:۳۴

واقعاً از ماست كه بر ماست غير از اين نيست

روشني:

تاریخ: ۸۸/۱۲/۰۱ ساعت: ۱۲:۲۶

عالي بود

حمید رضا:

تاریخ: ۸۸/۱۲/۰۳ ساعت: ۱۵:۰۸

خیلی عالی بود دست شما درد نکند

ما:

تاریخ: ۸۸/۱۲/۲۲ ساعت: ۱۳:۴۰

عالیه

parisa:

تاریخ: ۸۹/۰۱/۱۶ ساعت: ۲:۰۱

Thank you,it was good job!

فرشته:

تاریخ: ۸۹/۰۱/۱۸ ساعت: ۷:۰۰

مبتدی هستم و نمیانم موضوع چست ؟

ارژنگ:

تاریخ: ۸۹/۰۲/۱۶ ساعت: ۲۳:۰۴

عالی بود عالییییییییییییییییییییییییی

فاطمه از تهران:

تاریخ: ۸۹/۰۳/۰۹ ساعت: ۱۷:۳۳

ممنون عالی بود

ناشناس:

تاریخ: ۸۹/۰۳/۱۰ ساعت: ۸:۵۸

ازاين شعرمي اموزيم كه غرور چقدر بداست

من:

تاریخ: ۸۹/۰۳/۱۵ ساعت: ۱۳:۲۴

عکس هایی که اون جا گذاشتید خیلی لنگه به لنگه هست یا همه اش عکس باشه یا همه اش طراحی راستی بدک نیست که شعرتون یه خورده بزرگت باشه ولی در کل عالی بود ممنون!

من:

تاریخ: ۸۹/۰۳/۱۵ ساعت: ۱۳:۲۹

شما به وبلاگ گرد و خاک گرفتتون سر می زنید؟

محمد حامد:

تاریخ: ۸۹/۰۳/۲۲ ساعت: ۱۱:۰۵

با تشکر فروان از نشر این اشعار بسیار پر معنا و پرمفهوم شما

nasrin:

تاریخ: ۸۹/۰۳/۲۲ ساعت: ۱۸:۱۷

hagha ke harchi mikesham az daste khodame

آرش:

تاریخ: ۸۹/۰۳/۲۵ ساعت: ۲۳:۰۳

آن کس که بداند و بداند که بداند اسب شرف از گنبد گردون بجهاند

آن کس که بداند و نداند که بداند بیدار کنیدش که بسی خفته نماند

آن کس که نداند و بداند که نداند لنگان خرک خویش به منزل برساند

آن کس که داند و نداند که نداند در جهل مرکب ابدالدهر بماند

اما در دنیای امروز و در اطراف ما در بیشتر اوقات وضع جور دیگری است:

آنکس که بداند و بداند که بداند باید برود غازبه کنجی بچراند

آنکس که بداند و نداند که بداند بهتر برود خویش به گوری بتپاند

آنکس که نداند و بداند که نداند با پارتی و پول خر خویش براند

آنکس که نداند و نداند که نداند بر پست ریاست ابدالدهر بماند

عطا الله:

تاریخ: ۸۹/۰۳/۲۹ ساعت: ۱۴:۲۷

جهان ای برادر نماند به کس دل اندر جهان آفرين بند و بس
مکن تکيه بر ملک دنيا و پشت
که بسیار کس چون تو پرورد و کشت
چو آهنگ رفتن کند جان پاک
چه بر تخت مردن چه بر روی خاک

علي اميني:

تاریخ: ۸۹/۰۴/۰۴ ساعت: ۰:۱۲

از ماست كه بر ماست

ارش:

تاریخ: ۸۹/۰۴/۰۴ ساعت: ۱۱:۳۰

خسته نباشید.هم زیبا بود هم مفید.اما زیبا تر از ان شعرهای بود که دوستان در نظراتشون نوشته بودند.
گرگها خوب بدانند در این ایل غریب
گر پدر مرد تفنگ پدری هست هنوز
گرچه مردان قبیله همگی کشته شدند
توی گهواره چوبی پسری هست هنوز
آب بگر نیست نترسید که در قافله مان
دل دریایی و چشمان تری هست هنوز

منوچهر:

تاریخ: ۸۹/۰۴/۰۶ ساعت: ۸:۵۲

سلام داداش – متشکر ا زشعر قشنگت

سندان چكش تو:

تاریخ: ۸۹/۰۴/۲۰ ساعت: ۱۰:۰۷

ياد كتاب جامعه شناسي خودماني افتادم
اين حرفا درسته و زيادي درسته اما چه فايده زير لحاف غر و نق ميزنيم:×( گوییم که بیدار شدیم!این چه خیالیست؟….بیداری ما چیست؟
بیداری طفلی است که محتاج به لالاست….از ماست که بر ماست)
زندگي فقط ۱ باره و بس! ! :o
دوباره ميسازمت وطن اگر چه باخشت جان خويش
ستون به سقف تو ميزنم اگر چه با استخوان خويش

Canada flowers:

تاریخ: ۸۹/۰۴/۲۶ ساعت: ۱۹:۵۷

hall kardeem

فرشید:

تاریخ: ۸۹/۰۴/۲۷ ساعت: ۲۰:۲۶

خبر دارین که پرواز همای قراره این چامه رو اجرا کنه حتما سری به سایتش بزنید …
homay_mastan . blogfa.com

God of Games:

تاریخ: ۸۹/۰۴/۲۸ ساعت: ۲۰:۱۸

این دود سیه فام که از بام وطن خاست از ماست که بر ماست
وین شعله سوزان که برآمد ز چپ وراست از ماست که بر ماست
جان گر به لب ما رسد از غیر ننالیم با کس نسگالیم
از خویش بنالیم که جان سخن این جاست از ماست که بر ماست
یک تن چو موافق شد، یک دشت سپاه است با تاج وکلاه است
ملکی چو نفاق آرد، او یکه وتنهاست از ماست که بر ماست
ما کهنه چناریم که از باد ننالیم برخاک ببالیم
لیکن چه کنیم آتش ما در شکم ماست از ماست که بر ماست
اسلام گر این روز چنین زار وضعیف است زین قوم شریف است
نه جرم ز عیسی نه تعدی زکلیساست از ماست که بر ماست
ده سال به یک مدرسه گفتیم وشنفتیم تا روز نخفتیم
و امروز بدیدیم که آن جمله معماست از ماست که بر ماست
گوییم که بیدار شدیم این چه خیالی است بیداری ما چیست
بیداری طفلی است که محتاج به لالاست از ماست که بر ماست
گویند بهار از دل وجان عاشق غربی است یا کافر حربی است
ما بحث نرانیم درآن نکته که پیداست از ماست که بر ماست

محسن:

تاریخ: ۸۹/۰۴/۳۰ ساعت: ۱۲:۲۷

بر هر کسی که مینگرم در شکایت است
در حیرتم که گردش گردون به کام کیست

سابی:

تاریخ: ۸۹/۰۴/۳۰ ساعت: ۲۲:۱۸

ای رفته از برم به دیاران دور دست
با هرنگین اشک به چشم ترمنی
هرجا که عشق است وصفا است وبوسه
دربرمنی
نیلوفرمنی

اسماعیل خان قشقایی:

تاریخ: ۸۹/۰۵/۰۵ ساعت: ۱۳:۲۷

ای ول عجب شعری بود
این شعری بدرد افراد نالایق و در رأس حکومت امروزی میخوره که از بسکه مفت خوری کرده اند چنان مغرور شده اند که گرفتن جان انسانهای بیگناه برایشان مثه آب خوردن شده و به زودی نابود خواهند شد

ناشناس:

تاریخ: ۸۹/۰۵/۲۱ ساعت: ۸:۲۷

متن شعر یکم با اصلش فرق داشت. با اینهمه ممنون

محفوظ:

تاریخ: ۸۹/۰۶/۰۶ ساعت: ۰:۵۰

پروردگار تو را وهر که را که در جهت روشنگری ذهن بیمار جامعه مشغول است از گذند بلا ایمن بدارد

خالد:

تاریخ: ۸۹/۰۶/۰۶ ساعت: ۱۵:۵۱

چند روزی بود که به شدت دنبال این شعر بودم . واقعا دستتون درد نکن.

عارف:

تاریخ: ۸۹/۰۶/۰۶ ساعت: ۲۲:۳۵

یک روز سحر دختری از خواب بپا خواست با پودر وکرم صورت زیبای خود اراست اندر جلوی ایینه بالید بخود گفت کی لاله رخی همچو من اندر همه دنیاست الی اخر…….

عارف:

تاریخ: ۸۹/۰۶/۰۶ ساعت: ۲۲:۳۷

اگه بقیه شعر رو میخواهید ایمیل بفرماید

زهرا:

تاریخ: ۸۹/۰۶/۰۷ ساعت: ۱۶:۰۴

مرسی ، خیلی وقت وقت بود دنبالش می گشتم…

nakhoda_mohammad:

تاریخ: ۸۹/۰۶/۰۷ ساعت: ۱۶:۴۸

ممنونم بابت زحمتی که کشیدی

nakhoda:

تاریخ: ۸۹/۰۶/۰۷ ساعت: ۱۶:۴۹

لطفا مطالب بیشتری بذار

صیادِ بی عقاب!:

تاریخ: ۸۹/۰۶/۰۸ ساعت: ۰:۳۰

خوش تیپ!
چقدر مشتری جمع کردی با این عقابِ مغرور افتادۀ تیر تو پر.
نکنه خدای ناکرده “از ماستِ” این پرنده، کرۀ یک جونده گرفته شه!

ناشناس:

تاریخ: ۸۹/۰۶/۰۸ ساعت: ۱۵:۲۵

ای ول

غزل:

تاریخ: ۸۹/۰۶/۱۴ ساعت: ۱۲:۲۲

سلام تا حالا نمیدونستم شعر از استاد خانلری_.
ممنون

ناشناس:

تاریخ: ۸۹/۰۶/۲۲ ساعت: ۹:۲۲

گشت غمناک دل و جان عقاب

چو ازو دور شد ايام شباب
ديد کش دور به انجام رسيد

آفتابش به لب بام رسيد
بايد از هستي دل بر گيرد

ره سوي کشور ديگر گيرد

خواست تا چاره ناچار کند

دارويي جويد و در کار کند
صبحگاهي ز پي چاره کار

گشت بر باد سبک سير سوار
گله کاهنگ چرا داشت به دشت

ناگه از وحشت پر ولوله گشت
و ان شبان بيم زده، دل نگران

شد پي بره‌ نوزاد دوان
کبک در دامن خاري آويخت

مار پيچيد و به سوراخ گريخت
آهو استاد و نگه کرد و رميد

دشت را خط غباري بکشيد
ليک صياد سر ديگر داشت

صيد را فارغ و آزاد گذاشت
چاره مرگ نه کاريست حقير

زنده را دل نشود از جان سير
صيد هر روزه به چنگ آمد زود

مگر آن روز که صياد نبود
آشيان داشت در آن دامن دشت

زاغکي زشت و بد اندام و پلشت
سنگها از کف طفلان خورده

جان ز صد گونه بلا در برده
سال‌ها زيسته افزون زشمار

شکم آکنده ز گند و مردار
بر سر شاخ ورا ديد عقاب

ز آسمان سوي زمين شد به شتاب

گفت که اي ديده ز ما بس بيداد

با تو امروز مرا کار افتاد
مشکلي دارم اگر بگشايی

بکنم آنچه تو مي‌فرمیاي
گفت: ما بنده درگاه توایم

تا که هستيم هوا خواه توايم
بنده آماده بود فرمان چيست؟

جان به راه تو سپارم، جان چيست؟
دل چو در خدمت تو شاد کنم

ننگم آيد که زجان ياد کنم
اين همه گفت ولي در دل خويش

گفتگويي دگر آورد به پيش
کاين ستمکار قوي پنجه کنون

از نيازست چنين زار و زبون
ليک ناگه چو غضبناک شود

زو حساب من و جان پاک شود
دوستي را چو نباشد بنياد

حزم را بايدت از دست نداد
در دل خويش چو اين راي گزيد

پر زد و دور ترک جاي گزيد
زار و افسرده چنين گفت عقاب

که مرا عمر حبابیست بر آب
راست است اين که مرا تيز پرست

ليک پرواز زمان تيز تر است
من گذشتم به شتاب از در و دشت

به شتاب ايام از من بگذشت
ارچه از عمر دل سيري نيست

مرگ مي‌آيد و تدبيري نيست
من و اين شهپر و اين شوکت و جاه

عمرم از چيست بدين حد کوتاه؟
تو بدين قامت و بال ناساز

به چه فن يافته‌اي عمر دراز؟
پدرم از پدر خويش شنيد

که يکي زاغ سيه روي پليد
با دو صد حيله به هنگام شکار

صد ره از چنگش کردست فرار
پدرم نيز به تو دست نيافت

تا به منزلگه جاويد شتافت
ليک هنگام دم باز پسين

چون تو بر شاخ شدي جايگزين
از سر حسرت با من فرمود

کاين همان زاغ پليدست که بود
عمر من نيز به يغما رفته است

يک گل از صد گل تو نشکفته است
چيست سرمايه اين عمر دراز؟

رازي اينجاست تو بگشا اين راز
زاغ گفت : گر تو درين تدبيری

عهد کن تا سخنم بپذيري
عمرتان گر که پذيرد کم و کاست

ديگران را چه گنه کاين ز شماست
زآسمان هيچ نياييد فرود

آخر از اين همه پرواز چه سود؟
پدر من که پس از سيصد و اند

کان اندرز بد و دانش و پند
بارها گفت که بر چرخ اثير

بادها راست فراوان تاثير
بادها کز زبر خاک وزند

تن و جان را نرسانند گزند
هر چه از خاک شوي بالاتر

باد را بيش گزندست و ضرر
تا به جايي که بر اوج افلاک

آيت مرگ شود پيک هلاک
ما از آن سال بسي يافته‌ايم

کز بلندي رخ بر تافته‌ايم
زاغ را ميل کند دل به نشيب

عمر بسيارش از آن گشته نصيب
ديگر اين خاصيت مردار است

عمر مردار خوران بسيار است
گند و مردار بهين درمانست

چاره رنج تو زان آسانست
خيز و زين بيش ره چرخ مپوی

طعمه خويش بر افلاک مجوي
آسمان جايگهي سخت نکوست

به از آن کنج حياط و لب جوست
من که بس نکته نيکو دانم

راه هر برزن و هر کو دانم
آشيان در پس باغي دارم

وندر آن باغ سراغي دارم
خوان گسترده الواني هست

خوردني‌های فراوانی هست
آنچه زان زاغ و را داد سرا

گند زاري بود اندر پس باغ
بوي بد رفته از آن تا ره دور

معدن پشّه، مقام زنبور
نفرتش گشته بلاي دل و جان

سوزش و کوري دو ديده از آن
آن دو همراه رسيدند از راه

زاغ بر سفره خود کرد نگاه
گفت :خواني که چنين الوانست

لايق حضرت اين مهمانست
مي‌کنم شکر که درويش نيم

خجل از ما حضر خويش نيم
گفت و بنشست و بخورد از آن گند

تا بياموزد از و مهمان پند
عمر در اوج فلک برده به سر

دم زده در نفس باد سحر
ابر را ديده به زير پر خويش

حيوان را همه فرمانبر خويش
بارها آمده شادان ز سفر

به رهش بسته فلک طاق ظفر
سينه کبک و تذرو و تيهو

تازه و گرم شده طعمه او
اينک افتاده بر اين لاشه و گند

بايد از زاغ بياموزد پند؟
بوي گندش دل و جان تافته بود

حال بيماري دق يافته بود
گيج شد، بست دمي ديده خويش

دلش از نفرت و بيزاري ريش
يادش آمد که بر آن اوج سپهر

هست پيروزي و زيبايي و مهر
فرّ و آزادي و فتح و ظفرست

نفس خرّم باد سحرست
ديده بگشود و به هر سو نگريست

ديد گردش اثري زينها نيست
آنچه بود از همه سو خواري بود

وحشت و نفرت و بيزاري بود
بال بر هم زد و برجست از جا

گفت : کاي يار ببخشاي مرا
سال‌ها باش و بدين عيش بناز

تو و مردار تو عمر دراز
من نيم در خور اين مهمانی

گند و مردار ترا ارزاني
گر بر اوج فلکم بايد مرد

عمر در گند به سر نتوان برد
شهپر شاه هوا اوج گرفت

زاغ را ديده بر او مانده شگفت
رفت و بالا شد و بالاتر شد

راست با مهر فلک همسر شد
لحظه‌‌اي چند بر اين لوح کبود

نقطه‌اي بود و سپس هيچ نبود

ناشناس:

تاریخ: ۸۹/۰۶/۲۲ ساعت: ۲۰:۰۹

بیت آخر این شعر اینه:
خسرو تو برون کن ز سر این کبر و منی را
دیدی به عقابی که منی کرد چه برخاست
لذا این شعر مال ناصر خسرو است

حمیدرضا:

تاریخ: ۸۹/۰۶/۲۲ ساعت: ۲۰:۱۲

@ناشناس:
اون یه شعر دیگه‌ست:
http://ganjoor.net/naserkhosro/divann/ghaside-naser/sh44/
بعدشم، تخلص ناصرخسرو؛ «خسرو» نیست (این تخلص امیرخسرو دهلویه فکر می‌کنم)، تخلص ناصرخسرو «حجت»ه.

بهاره:

تاریخ: ۸۹/۰۶/۲۴ ساعت: ۱۵:۲۲

خيلي عالي بود
بنده دانشجوي دكتراي زبان فارسي هستم .
شعر از خانم پروين اعتصامي هست.

محمد رضا:

تاریخ: ۸۹/۰۷/۰۴ ساعت: ۱۴:۰۳

لطفا شعر را کامل بنويسيد:
حجت تو مني را زسر خويش به در کن
بنگر به عقابي که مني کردو چها خواست

جواد:

تاریخ: ۸۹/۰۷/۱۵ ساعت: ۱۵:۴۱

الیست

usme:

تاریخ: ۸۹/۰۷/۱۷ ساعت: ۱:۰۵

ها ای آقا دمتون گرم
خیلی حال وکردیم

محسن و امیر حسین:

تاریخ: ۸۹/۰۷/۱۷ ساعت: ۱:۱۵

ما خیلی وقت بود که با این شعر حال میکردیم ولی چون حفظ نبودیم همیشه فیض صغری میبردیم،واقعا ازت ممنونیم که ما رو به فیض عظمی رسوندی

shahab:

تاریخ: ۸۹/۰۸/۰۸ ساعت: ۱۱:۳۹

بی تو مهتاب شبی باز عقابی به هوا خواست
همه تن چشم شد و خیره به دنبال تو برخواست
تقدیم به آزاده عزیزم

كوروش:

تاریخ: ۸۹/۰۸/۰۹ ساعت: ۱۱:۰۵

با درود ممنون از شعر زيبات اما در مورد شاعرش مطمئن هستيد ؟ اين شعر مال پرويز ناتل خانلري ؟اگر منبع موثقي داريد لطفا معرفي كنيد چون من از بچگي فكر مي كردم اين شعر مال ناصر خسرو ؟

كوروش:

تاریخ: ۸۹/۰۸/۰۹ ساعت: ۱۱:۲۸

با درود مجدد در مورد شاعر اين شعر فكر مي كنم شما اشتباه ميكنيد شاعر اين شعر ناطر خسرو است ولي استاد خانلري هم يك شعر با نام عقاب دارد كه بسيار زيباست براي شنيد ن شعر عقاب مي توانيد به لينك زير مراجعه كنيد:
http://kamkendex.blogfa.com/post-1272.aspx

حمیدرضا:

تاریخ: ۸۹/۰۸/۱۰ ساعت: ۱۹:۴۲

@کوروش:
من به استناد نظر یکی از دوستان توی همینجا اسم شادروان خانلری رو زدم (قبلش نوشته بودم منسوب به ناصر خسرو)، احتمال داره اشتباه باشه، اما اون شعری هم که توی دیوان ناصرخسرو اومده با این که اینجا هست متفاوته و این شعر رو احتمالاً شاعر دیگه‌ای با استفاده از سروده‌ی ناصرخسرو بازسرایی کرده.
اون شعر ناصر خسرو رو اینجا می‌تونید بخونید:
http://ganjoor.net/naserkhosro/divann/ghaside-naser/sh44/

كوروش:

تاریخ: ۸۹/۰۸/۱۶ ساعت: ۸:۴۲

سپاس به خاطر توضيح شما

دکتر مقدم:

تاریخ: ۸۹/۰۸/۱۶ ساعت: ۱۷:۰۳

خیلی عالی بود
من دروه راهنمایی سال ۵۵ یک معلم داشتم به نام آقای چراغچی بعدا شنیدم که شهید شدند. من دختر با حجابی بودم از این رو ایشان به من اعتماد می کردند و کتابهای دکتر شریعتی را برایم می آوردند تا بخوانم ایشان چند شعر توی کلاس به ما یاد داده بود که یکی همین شعر که من حفظ کرده بودم اما بعدا کم کم بخشی از این شعر یادم رفته بود و همیشه به دنبال این پیدا کردن این شعر بودم که امروز پیدا کردم خیلی عالی بود موفق باشید

حسین:

تاریخ: ۸۹/۰۸/۱۶ ساعت: ۱۷:۲۷

ممنونننننننننننننننننننننننننن

متین.شقایق:

تاریخ: ۸۹/۰۸/۲۲ ساعت: ۱۲:۲۶

دست علی یارت

ناشناس:

تاریخ: ۸۹/۰۸/۲۲ ساعت: ۲۰:۳۲

با اجازت من شعرت رو گذاشتم تو وبلاگم
حلال کن

ساحل:

تاریخ: ۸۹/۰۸/۲۳ ساعت: ۱۹:۱۵

ها ها ها ها ها ااااا

محمد کاشانی فر:

تاریخ: ۸۹/۰۸/۲۴ ساعت: ۱۱:۰۲

دوست عزیزم حمیدرضا جان.
شادی را برایت دنیا دنیا و دنیا را برایت شاد شاد آرزومندم.
محمد.۲۳ ساله از بیدخت

آرمین:

تاریخ: ۸۹/۰۸/۳۰ ساعت: ۲۰:۴۳

خیلی شعر جالب وآموزنده ای بود دستت درد نکنه واسه درس ادبیاتم به درد خورد

ميلاد:

تاریخ: ۸۹/۰۹/۰۲ ساعت: ۱۶:۲۵

حالت سوخته را سوخته دل داند وبس شمع دانست كه جان دادن پروانه ز چيست

محمد:

تاریخ: ۸۹/۰۹/۰۴ ساعت: ۱۳:۵۹

خیلی ممنون خیلی خیلی خوب بود وخیلی بدردم خورد

جعفر مهدوی:

تاریخ: ۸۹/۰۹/۰۷ ساعت: ۱۰:۵۸

خوب بود عالی

ا.ص:

تاریخ: ۸۹/۰۹/۱۰ ساعت: ۰:۲۹

به جون تو توپ بود.

ارین:

تاریخ: ۸۹/۰۹/۱۲ ساعت: ۲:۴۸

نه خوب نه بد

مریم چاوشی:

تاریخ: ۸۹/۰۹/۲۵ ساعت: ۱۰:۵۶

سلام عالی بود ممنونم که مرا به دوران ابتدایی بردید سپاسگزارم

میثم:

تاریخ: ۸۹/۰۹/۲۶ ساعت: ۲۲:۴۵

گر همسفر عشق شدی مرد سفر باش
هم منتظر حادثه هم فکر خطر باش
میدونم ربطی نداشت ولی ممنون

سیمین:

تاریخ: ۸۹/۱۰/۰۳ ساعت: ۱۹:۳۲

به دردم نخورد چیز دیگه ای میخواستم

جواد:

تاریخ: ۸۹/۱۰/۲۲ ساعت: ۱۸:۲۷

سلام.بد نبود.هر کس شعر قشنگ میخواد به وبلاگ من یه سر بزنه

ناشناس:

تاریخ: ۸۹/۱۰/۲۵ ساعت: ۰:۰۰

بسیار عالی بود موفق باشید

ناشناس:

تاریخ: ۸۹/۱۰/۲۷ ساعت: ۲۳:۴۵

خبر داری ای شیخ نادان که من …… خدا ناشناسم خدا ناشناس
نه سربسته گویم در اين ره سخن …… نه از چوب تکفیر دارم هراس
زدم چون قـدم از عـدم در وجود …… خدایت بـرم اعتباری نداشت
خدای تو ننگین و آلوده بود …… پرستیدنـش افـتخاری نداشت
خدایی که جز در زبان عرب …… به دیگر زبانی نفهمد کلام
نه پنهان نه سربسته گویم سخن …… خدا نيست اين جانور اژدهاست
مرنج از من ای شیخ نادان که من …… خدا ناشناسم اگر این خداست

دلارام:

تاریخ: ۸۹/۱۱/۰۳ ساعت: ۱۴:۵۲

خیلی خوب خیلی به دردم خورد ممنون

فاطمه:

تاریخ: ۸۹/۱۱/۲۵ ساعت: ۸:۵۷

شهر زيبايي بود ممنون
نظرات عزيزان هم قابل توجه بود

بهناز:

تاریخ: ۸۹/۱۱/۲۶ ساعت: ۱:۲۶

شعر زیبایی است ولی به نظرمن معنی شعرومعنی کلمه ازماست که برماست رابنوسید ممنون می شوم .

دانش:

تاریخ: ۸۹/۱۲/۰۷ ساعت: ۱۰:۴۹

خيلي ممنونم واقعا خيلي خوب بود

جواد:

تاریخ: ۸۹/۱۲/۱۱ ساعت: ۱۳:۳۱

میازار موری که دانه کش است که جان دارد و جانم به قربانت ولی حالا چرا عاقل کند کاری که باز آید به کنعان غم مخور،کلبه احزان شود روزی عقابی ز سر سنگ به هوا خواستن توانستن است!!!

آمانج:

تاریخ: ۸۹/۱۲/۱۴ ساعت: ۱۹:۲۱

سلام جالب بود من هم شعر از ماست که برماست را در وبلاگم گذاشتم ولی من آن را از کتاب ادبیات سال سوم در آورده ام

هادی از سانیج:

تاریخ: ۸۹/۱۲/۲۵ ساعت: ۱۳:۰۳

روزی زسر سنگ عقابی به هوا خاست
بی معرفت ازما سیگار هما خاست

فاطمه حجتی پور:

تاریخ: ۸۹/۱۲/۲۹ ساعت: ۱۳:۵۳

خیلی خوب بود به دردم خورد

علی بوستانی:

تاریخ: ۹۰/۰۱/۱۵ ساعت: ۱۰:۳۱

با سلام
دست شما درد نکند من مدتها بود که این شعررا که از دوران کودکی یاد گرفته بودم زمزمه میکردم لازم دانستم مطالبی در مورد چند بیت آن تقدیم حضورتان نمایم
در بیت( برراستی بال نظرکردو چنین گفت امروز همه روی زمین زیر پرماست )
قبلاً ما خوانده بودیم (برراستی بال نظر کردو چنین گفت امروز همه ملک جهان زیر پر ماست)
و یا در بیت دیگر ( بر اوج فلک چون بپرم از نظر تیز)
ما میخواندیم ( بر اوج چو پرواز کنم از نظر تیز میبنم اگر ذره ای اندر ته دریاست یا اندر کف دریاست)
البته بنده هیچ اصراری ندارم که کدام درسته

جواد:

تاریخ: ۹۰/۰۱/۱۷ ساعت: ۱۷:۴۲

خیلی بد بود

رضا عماد:

تاریخ: ۹۰/۰۱/۲۱ ساعت: ۱۸:۴۹

درود برشما دست اندر کاران سایت پر محتواو ارزشمند گنجور… مدتها بود دنبا شعر «از ماست که بر ماست» که میگویند منسوب به ناصر خسرواس بودم و نی یافتم… تا امروز . از شما یاران فرهیخته و ادیبان هنر مند سپاسگزارم. دلم می خواهد این شعر را داشته باشم. اگر ممکنست برایم ارسال فرمائید ممنون میشوم با تشکر . رضا عماد

ناشناس:

تاریخ: ۹۰/۰۱/۲۳ ساعت: ۲۰:۰۸

عالی بود . ممنون

جابر ثنایی:

تاریخ: ۹۰/۰۱/۲۹ ساعت: ۱۱:۵۶

خیلی ممنونم که برای شعر و ادب فارسی احترام قائلید
امیدوارم از تمدن بسیار زیبا و در حال نابودی کشورمان تو سایتتون قرار بدید
و این فرهنگ را در بین مردم گسترش بدید که به فرزندانشون تاریخ ایران را یاد بدهند
موفق باشید

ناشناس:

تاریخ: ۹۰/۰۱/۳۰ ساعت: ۱۵:۰۸

داداشی ۴ ساله وبلاگ زدی ملت و با یه شعر سر کار گذاشتی، خوب یه تکونی به خودت بده ۴ تا لینکی شعری جیزی به غیر از نظر مردم بزار تو سایت

ارش:

تاریخ: ۹۰/۰۲/۰۱ ساعت: ۲۱:۳۰

شعر بی نظیری هست خیلی خیلی ممممممنون

حسام:

تاریخ: ۹۰/۰۲/۰۲ ساعت: ۱۷:۲۲

بسیار زیباست این شعر
دست شما هم درد نکنه
با اجازه من هم این شعر رو share می کنم.
از همه ی عزیزانی که نظر داده بودند هم سپاس گزارم ، خیلی استفاده کردم .

ali:

تاریخ: ۹۰/۰۲/۰۳ ساعت: ۸:۴۷

معنی شعر رو میخام

ناشناس:

تاریخ: ۹۰/۰۲/۰۵ ساعت: ۱۱:۱۶

اين همه جواب آن خداناشناس :
خواندم كه يكي فضا نوردي برگشته ز جوَ لاجوردي
مي گفت كه در فضا نيست رد قدم فرشته ها نيست.

از من كه برد بر او پيامي آقاي فضا نورد نامي !
ديدار خدا بود ميسر با ديده دل ، نه ديده سر.

طرف:

تاریخ: ۹۰/۰۲/۰۵ ساعت: ۱۵:۱۵

دمت گرم
مدعی گوید که با یک گل نمیاد بهار
من گلی دارم که عالم را گلستان میکند
به من سر بزن

hamed_zavira067:

تاریخ: ۹۰/۰۲/۰۹ ساعت: ۱۹:۰۱

salam az hamid va hamed be dadam rasidi az tarafe ma on kocholo ro ham bebos

دكتر سيد فرخ آريامنش:

تاریخ: ۹۰/۰۲/۱۹ ساعت: ۱۲:۱۷

این دود سیه فام که از بام وطن خواست
….وین شعله سوزان که برآمد زچپ و راست
…از خویش بنالیم که جان سخن اینجاست!
گيرم که بیدار شدیم! این چه خیالیست؟
….بیداری ما چیست؟
بیداری طفلی است که محتاج به لالاست!
… از ماست که بر ماست!
اشعار فوق، گزيده اي از اشعار ملك الشعراي بهاربوده كه وصف حال ما خواب زدگان است .
حال چه تفاوت مي كند كه عقاب سر سنگ با فرياد ناصر خسرو و يا با ناله و شيون پروين به هوا خواسته و پر خويش در تير تركش دشمن خويش يافته باشد!

دوگل:

تاریخ: ۹۰/۰۲/۱۹ ساعت: ۱۴:۴۳

دست شما و جناب ناصرخسرو درد نکنه!!!!
لذت بردیم.

یکی:

تاریخ: ۹۰/۰۲/۲۳ ساعت: ۱۷:۲۲

ممنون ولی فکر کنم یه جاهاییش اشتباه بود !!!!!!
به هر حال بازم ممنون !!!!!!!!! :)

sssssssssssssssssssssssssssssssssssssssssssssssssssss:

تاریخ: ۹۰/۰۲/۲۴ ساعت: ۱۹:۵۸

اگه یه نقدی هم دربارش میکردین خوب بود

دانش:

تاریخ: ۹۰/۰۲/۲۶ ساعت: ۱۴:۲۷

خبر دارم كه باز هم ناشناسي هزار آيت بيايد ناسپاسي
هزاران چون تو گر كافر بمانند هراسي نيست ولو در هر قياسي
تو ناداني چو ريگي در بيابان كجا ريگ را شمارند جز ناسي
دريدي تو همه شرم و حيا را ولي دانم كه بي شك در هراسي
خداي من درون قلب مردم خبر دارد زهر گونه حواسي
نه مختص عرب باشد نه غيرش ولي دانم كه نيك داند فارسي
خداي من خداي اين جهان است اگر احمق بماني آس و پاسي

دانش:

تاریخ: ۹۰/۰۲/۲۶ ساعت: ۱۴:۲۹

خبر دارم كه باز هم ناشناسي
هزار آيت بيايد ناسپاسي
هزاران چون تو گر كافر بمانند
هراسي نيست ولو در هر قياسي
تو ناداني چو ريگي در بيابان
كجا ريگ را شمارند جز ناسي
دريدي تو همه شرم و حيا را
ولي دانم كه بي شك در هراسي
خداي من درون قلب مردم
خبر دارد زهر گونه حواسي
نه مختص عرب باشد نه غيرش
ولي دانم كه نيك داند فارسي
خداي من خداي اين جهان است
اگر احمق بماني آس و پاسي

احسان:

تاریخ: ۹۰/۰۳/۰۷ ساعت: ۱۴:۵۱

« بهشت »
این چه حرفیست که در عالم بالاست بهشت هر کجا وقت خـوش افتـاد همانجاست بهشت

دوزخ از تیـــــــــرگی بخت درون تـــــــــــــو بــود گر درون تیــره نباشد همه دنیــــاست بهشت

احسان:

تاریخ: ۹۰/۰۳/۰۷ ساعت: ۱۴:۵۴

آن روز كه ما حسرت نان مي خورديم
سر در بر هم به زير پر مي برديم
تا سير شديم جدا ز هم گر ديديم
اي كاش كه از گرسنگي مي مرديم

هماي

نگار:

تاریخ: ۹۰/۰۳/۰۷ ساعت: ۱۵:۰۶

سپاس

کاظم:

تاریخ: ۹۰/۰۳/۰۹ ساعت: ۲۲:۳۰

من عاشق این شعر ناصر خوسرو ام

ناشناس:

تاریخ: ۹۰/۰۳/۱۰ ساعت: ۱۴:۱۴

سحرم دولت بيدار به بالين آمد….گفت برخيز كه شلوار تو پايين آمد

آروین:

تاریخ: ۹۰/۰۳/۲۳ ساعت: ۹:۵۱

بار گنهت گردن بیگانه نینداز
این گونه به بی رحمی چنگیز مپرداز
خاموش خاموش خاموش
بنشینو لب از ظلم نکن باز
این جور که از دشنه ی این سلسله برپاست
از ماست که بر ماست از ماست که بر ماست

ناشناس:

تاریخ: ۹۰/۰۳/۲۷ ساعت: ۰:۳۵

شعر از خانلریه

بهروز:

تاریخ: ۹۰/۰۴/۰۲ ساعت: ۰:۳۸

پورنژاد عزیز ”

من اون بیت رو اینجوری اصلاحش کردم ،چطوره؟

این تیزی و تندی و پریدن ز کجا خواست.
تندی رو با تشدید بیان کنید

جهانگیر:

تاریخ: ۹۰/۰۴/۱۸ ساعت: ۱۶:۱۸

سلام
بسیار خوب بود .
،بعد از سالها تونستم این شعر زیبا رو بخونم ،خوشحالم و متشکر.

مازیار:

تاریخ: ۹۰/۰۴/۲۱ ساعت: ۱۳:۱۷

خیلی عالی بود
در دوران نوجونی یکی از دوستام بنام وحید این شعرو دست وپا شکسته برام میخوند خیلی دوست داشتم این شعرو کامل بخونم اما تاامروز پیدا نکردم لذت بردم
تقدیم به کسی که این شعرو توی سایت گذاشت

خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد

درنگاه کسی که پرواز رانمی فهمد
هرچه اوج بگیری کوچکتر میشوی

شهرام:

تاریخ: ۹۰/۰۵/۰۶ ساعت: ۱۰:۳۸

یاد قدیم قدیما افتادم .ایولا

mohammad:

تاریخ: ۹۰/۰۵/۰۹ ساعت: ۱۲:۰۳

شعری بود بس زیبا

سعید:

تاریخ: ۹۰/۰۵/۱۷ ساعت: ۱۲:۴۷

یکی میگه مال ناصر خسروِ!
یکی میگه مال پرویز خانلریه!
دکترای ادبیات میگه مال پروین اعتصامیه!
بابا چرا تو این مملکت یک مرجع مطمئن پیدا نمیشه؟!

جمشید:

تاریخ: ۹۰/۰۵/۱۹ ساعت: ۱۱:۴۶

عالی بود.ای کاش سیاستمداران و رهبران عبرت بگیرند.

مرتضی:

تاریخ: ۹۰/۰۵/۲۷ ساعت: ۲۳:۳۱

زرهم میفکن ای شیخ به دانه های تسبیح . . .

مرتضی:

تاریخ: ۹۰/۰۵/۲۷ ساعت: ۲۳:۳۳

بر چرخ فلک هیچ کسی چیره نشد – از خوردن ادمی زمین سیر نشد – مغرور بدانی که نخوردست ترا – تعجیل مکن هم بخورد دیر نشد

ابراهيم:

تاریخ: ۹۰/۰۶/۰۶ ساعت: ۲۱:۵۰

بسيار عالي و زيبا بود البته اين شعر مطعلق به ناصرخسرو است دست شما درد نگند

بسم الله خان:

تاریخ: ۹۰/۰۶/۰۶ ساعت: ۲۱:۵۲

خيلي قشنگ بود اونم با تصوير عقاب هميشه ار اين كارها بكنيد

محمد نجف ابادی:

تاریخ: ۹۰/۰۶/۱۴ ساعت: ۱۹:۰۴

واقعا سایت خیلی جالبی راه اندازی کرده اید
نظرات وشعرها خیلی عالی بودند مخصوصا شعر ملک الشعرا

محمد رضا مرادی:

تاریخ: ۹۰/۰۶/۱۴ ساعت: ۲۲:۴۶

خیلی خوب بود . من دنبال این شعر بودم ولی نمی دانستم از کدام شاعر است و کجا باید پیدایش کنم .

حمید از نصف جهان:

تاریخ: ۹۰/۰۶/۱۶ ساعت: ۱۸:۲۹

دنبال شاعرش می گشتم مرسی

حسن:

تاریخ: ۹۰/۰۶/۱۶ ساعت: ۲۲:۵۲

علي بود

علیرضا:

تاریخ: ۹۰/۰۶/۲۰ ساعت: ۱۲:۰۷

مرسی

سروش:

تاریخ: ۹۰/۰۶/۲۰ ساعت: ۲۲:۴۶

یک بیت از این شعر کم است.آن را کامل کنید
خسرو تو منی را زسر خویش بدر کن/بنگر به عقابی که منی کرد چه ها شد
شاعر:ناصر خسرو
لطفا این شعر را کامل کنید

صباح قادرخانی از شهرستان سقز:

تاریخ: ۹۰/۰۶/۲۱ ساعت: ۱۳:۴۸

با سلام
عالی بود دست مریزاد
منم با کمی تغییر در وبلاگم ازش استفاده کردم(حلالمون کن)
این چه حرفیست که در عالم والاست بهشت
هر کجا بخت خوش افتاد همانجاست بهشت
دوزخ از تیرگی بخت درون تو بود
گر درون تیره نباشد همه دنیاست بهش

صباح قادرخانی از شهرستان سقز:

تاریخ: ۹۰/۰۶/۲۱ ساعت: ۱۳:۵۱

با سلام
عالی بود دست مریزاد
منم با کمی تغییر در وبلاگم ازش استفاده کردم(حلالمون کن)
این چه حرفیست که در عالم والاست بهشت
هر کجا بخت خوش افتاد همانجاست بهشت
دوزخ از تیرگی بخت درون تو بود
گر درون تیره نباشد همه دنیاست بهش

شاپرک(تخلص):

تاریخ: ۹۰/۰۶/۲۹ ساعت: ۱۴:۱۴

من فکر می کنم خیلی ها از این شعر خاطره دارن اما در کل زیبا بود، واقعاً خوش ذوقی.

ايرج:

تاریخ: ۹۰/۰۷/۰۹ ساعت: ۱۰:۲۱

نابغه اين شعر از سعدي است و مقطع آن را كه شما هم نياورديد اين است كه سعدي تو مني را ز سر خويش بدر كن /بنگر كه عقابي كه مني كرد چها خاست

نازنین:

تاریخ: ۹۰/۰۷/۱۰ ساعت: ۱۳:۲۷

خیلی جالب بود

نازنین 20 کرج:

تاریخ: ۹۰/۰۷/۱۰ ساعت: ۱۳:۳۰

عاشقی گل شقایق از زبان خودش

شقایق گفت :با خنده نه بیمارم، نه تبدارم
اگر سرخم چنان آتش حدیث دیگری دارم

گلی بودم به صحرایی نه با این رنگ و زیبایی
نبودم آن زمان هرگز نشان عشق و شیدایی

یکی از روزهایی که زمین تبدار و سوزان بود
و صحرا در عطش می سوخت تمام غنچه ها تشنه
ومن بی تاب و خشکیده تنم در آتشی می سوخت

ز ره آمد یکی خسته به پایش خار بنشسته
و عشق از چهره اش پیدای پیدا بود ز آنچه زیر لب می گفت

شنیدم سخت شیدا بود نمی دانم چه بیماری
به جان دلبرش افتاده بود-اما-

طبیبان گفته بودندش اگر یک شاخه گل آرد

ازآن نوعی که من بودم بگیرند ریشه اش را و بسوزانند

شود مرهم
برای دلبرش آندم شفا یابد

چنانچه با خودش می گفت بسی کوه و بیابان را
بسی صحرای سوزان را به دنبال گلش بوده

و یک دم هم نیاسوده، که افتاد چشم او ناگه
به روی من

بدون لحظه ای تردید شتابان شد به سوی من
به آسانی مرا با ریشه از خاکم جدا کرد و به ره افتاد

و او می رفت و من در دست او بودم
و او هرلحظه سر را رو به بالاها

تشکر از خدا می کرد
پس از چندی

هوا چون کورۀ آتش، زمین می سوخت
و دیگر داشت در دستش تمام ریشه ام می سوخت

به لب هایی که تاول داشت گفت:اما چه باید کرد؟
در این صحرا که آبی نیست

به جانم هیچ تابی نیست
اگر گل ریشه اش سوزد که وای بر من

برای دلبرم هرگز دوایی نیست
و از این گل که جایی نیست خودش هم تشنه بود اما!

نمی فهمید حالش را چنان می رفت و
من در دست اوبودم

و حالامن تمام هست او بودم
دلم می سوخت اما راه پایان کو ؟

نه حتی آب،نسیمی در بیابان کو ؟
و دیگر داشت در دستش تمام جان من می سوخت
که ناگه

روی زانوهای خود خم شد دگر از صبر او کم شد
دلش لبریز ماتم شد کمی اندیشه کرد- آنگه -

مرا در گوشه ای از آن بیابان کاشت
نشست و سینه را با سنگ خارایی
زهم بشکافت
زهم بشکافت
اما ! آه

صدای قلب او گویی جهان را زیرو رو می کرد
زمین و آسمان را پشت و رو می کرد

و هر چیزی که هرجا بود با غم رو به رو می کرد
نمی دانم چه می گویم ؟ به جای آب، خونش را

به من می داد و بر لب های او فریاد
“بمان ای گل”
که تو تاج سرم هستی دوای دلبرم هستی
“بمان ای گل”
ومن ماندم

نشان عشق و شیدایی
و با این رنگ و زیبایی

و نام من شقایق شد

گل همیشه عاشق شد

mahdis:

تاریخ: ۹۰/۰۷/۱۰ ساعت: ۲۲:۲۱

ahay unaeeke fek mikonid saran hokumat bi liaghatan ie negahy be keshvaraie atraf bendazino sajdeie shokr be ja biareen

آريا:

تاریخ: ۹۰/۰۷/۱۱ ساعت: ۱۳:۰۰

با سلام
شعر از پروين اعتصامي است
در كتابهاي دوره راهنمايي هم پيدا ميشه.تازه ايشون كامل ننوشتند.

نازنین 20 کرج:

تاریخ: ۹۰/۰۷/۱۲ ساعت: ۱۴:۵۵

من نازنین ۲۰ از کرج هستم شعر گل شقایق و نوشتم
اگه میشه دوستای عزیز نظرتون و راجبش بگین دوستون دارم

محمدرضا:

تاریخ: ۹۰/۰۷/۱۶ ساعت: ۲۳:۵۹

نازنين ۲۰ كرج عزيز
شعرت بسيار بسيار نازنين بود . خيلي باهاش حال كردم . با اجازت تو فيسبوكم به اشتراك گذاشتم .
اگه بازم ازين شعرهاي قشنگ و نازنين داري در صورت امكان لطفا برام ايميل كن
farhaneh.1385@gmail.com

نازنین 20 کرج:

تاریخ: ۹۰/۰۷/۱۷ ساعت: ۱۰:۲۱

محمد رضای عزیزم مرسی از این که نظرتو دادی خیلیخوشحالم از این بابت حتما برات ایمیل میکنم شعرایی که دارم و

داووووووووود:

تاریخ: ۹۰/۰۷/۱۸ ساعت: ۲:۲۴

سلام دوست عزیز
شما آخر این شعر نوشتی منسوب به ناصر خسرو
ولی این شعر از وحشی بافقی هست
اگه دوست داشتی درستش کن

همایون:

تاریخ: ۹۰/۰۷/۲۱ ساعت: ۲۲:۱۵

حالا نمیشه یه کرکس رو از سرسنگی پرواز بدی یه داستان تکان دهنده درموردش سرهم کنی سالار

حسین:

تاریخ: ۹۰/۰۷/۲۴ ساعت: ۱۴:۴۸

خیلی خوب بود برام ایمیل کن

حمید:

تاریخ: ۹۰/۰۷/۲۵ ساعت: ۱:۰۳

شعر فوق العاده ای بود . دستتون درد نکنه

نازنین 20 کرج:

تاریخ: ۹۰/۰۷/۲۵ ساعت: ۱۱:۲۴

سلام دوباره
nm_mahdavi@yahoo.com ایمیل منه هرکس دوست داشت برام ایمیل بزنه تا شعرهایی را که تا حالا جمع کردم و براش بفرستم

آرمین:

تاریخ: ۹۰/۰۷/۲۸ ساعت: ۱۰:۳۲

به به!! خوب بود استفاده کردیم

سهیلا:

تاریخ: ۹۰/۰۸/۰۳ ساعت: ۸:۳۷

سلام مهدیس عزیزم.سهیلا هستم .در باره نظرت ما فکر نمیکنیم سران کشور ما بی لیاقتند.ما مطمئنیم که سران کشور ما بی لیاقتند.بهتره بجای بجا آوردن سجده شکر بیشتر چشماتو باز کنی و ببینی تو دنیا چه خبره و بیشتر آتیشا از گور کی نشأت می گیره.اگه صادقانه بخوای پیگیر قضایا باشی می بینی سران مملکتت نه فقط به فکر آرامش تو و مردمت نیستند بلکه با فضولی کردن تو کار ممالک دیگه و کارهایی که بهشون هیچ ربطی نداره بیشتر باعث بهم زدن آرامش من و تو و خانواده ها و هم وطنامون می شن. پس بدون واسه این میگم ما مطمئنیم سران مملکت ما بی عرضه و نالایق هستن .

لك لك:

تاریخ: ۹۰/۰۸/۰۶ ساعت: ۱۲:۰۰

بسمه تعالي
شعر نابي است-احسنت

نازنین:

تاریخ: ۹۰/۰۸/۰۶ ساعت: ۱۳:۴۹

ممنون خیلی بدردم خورد

مهدی:

تاریخ: ۹۰/۰۸/۰۶ ساعت: ۱۵:۳۲

درود….
دوستان این شعر از ناصرخسرو تو کتاب ادبیات سال دوم دبیرستان هم موجوده….البته اگه درست نوشته باشه!!!!

محمدرضا:

تاریخ: ۹۰/۰۸/۰۹ ساعت: ۱۰:۴۶

خیلی ممنون.عالی بود.برای تحقیق بردم واسه معلمم.

اسامه فاطمی از مریوان:

تاریخ: ۹۰/۰۸/۱۰ ساعت: ۹:۲۲

بازم سلام،صدبارسلام ایول به خودت و وبت واقعا قشنگه امیدوارم بردوام باشی.اگه متوجه بشی:”سه رکه وتوو بی” (کردیه:یعنی موفق باشی)

shervin:

تاریخ: ۹۰/۰۸/۱۱ ساعت: ۲۱:۵۶

عالی بود . دمت گرم

عفت:

تاریخ: ۹۰/۰۸/۱۲ ساعت: ۱۱:۳۱

اندر ره انتظار چشمی که مراست بی نور شد و و صال تو ناپیدا من نام بگردانم ویعقوب شدم ای یوسف من نام تو یعقوب چراست

منوچهر:

تاریخ: ۹۰/۰۸/۱۴ ساعت: ۱۲:۴۴

خوب بود ولی کافی نبود

بهاره:

تاریخ: ۹۰/۰۸/۱۵ ساعت: ۸:۴۲

خیلی خوب بود مرسی

ستاره:

تاریخ: ۹۰/۰۸/۱۵ ساعت: ۱۶:۴۳

موتو شکرم.
عالی بود.
برم فردا مدر۳ بخونمش!

حامد:

تاریخ: ۹۰/۰۸/۱۶ ساعت: ۸:۲۷

ممنونم

مجد:

تاریخ: ۹۰/۰۸/۱۶ ساعت: ۸:۳۳

خانم نازنین ۲۰ کرج اگه ممکنه چند تا از اشعار زیباتو برام به ایمیلم بفرست . باتشکر soofyamajd@yahoo.com

مرتضی:

تاریخ: ۹۰/۰۸/۱۷ ساعت: ۱۲:۱۶

واقعا منم مث خودت چـــند سال دنبال این شهر میگشتم که الان پیدا کردم یک دنیا ممنون+ ممنـــون از اشعار نوشته شده توسط دیگر نظردهندگان

ناشناس:

تاریخ: ۹۰/۰۸/۱۷ ساعت: ۱۲:۱۹

پر از اشتباه بود. بهتره اول تحقیق کنی که اینطوری این اثر فاخرو تحریف نکنی.
متن درست شعر:
روزی ز سر سنگ عقابی به هوا خاست
واندر طلب طعمه پر و بال بیاراست
بر راستی بال نظر كرد و چنین گفت:
امروز همه روی جهان زیر پر ماست
بر اوج چو پرواز كنم از نظر تیز
می بینم اگر ذره ای اندر تك دریاست
گر بر سر خاشاك یكی پشه بجنبد
جنبیدن آن پشه عیان در نظر ماست
بسیار منی كرد و ز تقدیر نترسید
بنگر كه ازین چرخ جفا پیشه چه برخاست
ناگه ز كمینگاه یكی سخت كمانی
تیری ز قضای بد بگشاد بر او راست
بر بال عقاب آمد آن تیر جگر دوز
وز ابر مر او را به سوی خاك فرو كاست
بر خاك بیفتاد و بغلتید چو ماهی
وانگاه پر خویش گشاد از چپ و ازراست
گفتا:عجب است این كه زچوبی و زآهن
این تیزی و تندی و پریدن زكجا خاست!؟
زی تیر نگه كرد و پر خویش بر او دید
گفتا:ز كه نالیم كه از ماست كه بر ماست!

مهدي:

تاریخ: ۹۰/۰۸/۱۷ ساعت: ۱۵:۲۲

خيلي ممنون.خيلي وقت بود دنبال متن كامل اين شعر ميگشتم

ویدا:

تاریخ: ۹۰/۰۸/۲۰ ساعت: ۱۶:۴۰

خیلی دوست داشتنیه خوشم اومد

میلاد:

تاریخ: ۹۰/۰۸/۲۰ ساعت: ۲۱:۱۱

واقا عالی بود و هست ۰۹۳۶۷۹۳۰۳۱۵

لیدا:

تاریخ: ۹۰/۰۸/۲۱ ساعت: ۱۱:۲۲

سلا م این حرفا چه فایده داره اگه دم گوشای مردم ایران شیپور هم بگیری بازم از خواب غفلت بیدار نمیشن چون خودشون دوست دارن که بخوابن

خالد فرزاد:

تاریخ: ۹۰/۰۸/۲۲ ساعت: ۱۸:۵۶

شکرا یا حبیبی

مر مر:

تاریخ: ۹۰/۰۸/۲۲ ساعت: ۲۲:۰۱

خیلی به دردم خورد واقعا مرسی!

عباس:

تاریخ: ۹۰/۰۸/۲۳ ساعت: ۱:۳۷

دقت کردین تاریخ ارسال این شعر اخرای هشتادو پنجه و کامنت ها تا امسال ۹۰ !!!! ادامه داشته!!
رکورد زده ها!!!
ولی شعر معرکه ایه دمت قیژژژژژژژژژژژژژ

لیدا:

تاریخ: ۹۰/۰۸/۲۵ ساعت: ۱۲:۲۹

سلا من معنی این شعر را میخوام

محمد داهول:

تاریخ: ۹۰/۰۸/۲۷ ساعت: ۱۰:۰۲

بسیار خوب است بهتر است معنای شعر را هم بنویسید

shima:

تاریخ: ۹۰/۰۸/۲۷ ساعت: ۱۷:۱۳

zor ghora ……

صباح قادرخانی:

تاریخ: ۹۰/۰۸/۲۸ ساعت: ۳:۵۶

با سلام
عالی بود دست مریزاد
منم با کمی تغییر در وبلاگم ازش استفاده کردم(حلالمون کن)
این چه حرفیست که در عالم والاست بهشت
هر کجا بخت خوش افتاد همانجاست بهشت
دوزخ از تیرگی بخت درون تو بود
گر درون تیره نباشد همه دنیاست بهشت
ادرس وبلاگم:
sabahkurdistan90.blogfa.com
sabahkurdistan90.persianblog.ir
http://www.ashpazonline.com/gasedkk“هانیبال عاشق”

سینااخترزند:

تاریخ: ۹۰/۰۹/۰۶ ساعت: ۲۰:۰۹

خوب بودو دونبالش رامیگیرم

Ehsan:

تاریخ: ۹۰/۰۹/۰۹ ساعت: ۱۶:۲۶

Very Nice TNX

golden girl:

تاریخ: ۹۰/۰۹/۱۱ ساعت: ۱۶:۳۰

عالی بود

داود:

تاریخ: ۹۰/۰۹/۱۳ ساعت: ۱۷:۲۷

خوب بود مرسی

مرتضی:

تاریخ: ۹۰/۰۹/۱۴ ساعت: ۱۶:۴۵

با سلام ممنونم از شعرای قشنگتون من عشق شعرم یه مجموعه وسیع شعرم دارم عشق شعرا برام e mail بزارن
ز هر جا بگذرد تابوت من غوغا بپا خیزد
چه سنگین میرود این مرده از بس آرزو دارد

نازنین 20 کرج:

تاریخ: ۹۰/۰۹/۱۶ ساعت: ۱۲:۲۴

خواب دیدم خواب اینکه مرده ام خواب دیدم خسته و افسرده ام

روی من خروارها از خاک بود وای قبر من چه وحشتناک بود

تا میان گور رفتم دل گرفت قبر کن سنگ لحد را گل گرفت

بالش زیر سرم از سنگ بود غرق وحشت سوت و کور و تنگ بود

ناله می کردم ولیکن بی جواب تشنه بودم تشنه ی یک جرعه آب

خسته بودم هیچ کس یارم نشد زان میان یک تن خریدارم نشد

هر که آمدپیش حرفی راند و رفت سوره ی حمدی برایم خواند ورفت

نه شفیقی نه رفیقی نه کسی ترس بود و وحشت و دلواپسی

آمدند ازراه نزدم دو ملک تیره شد در پیش چشمانم فلک

یک ملک گفتا بگو نام توچیست آن یکی فریاد زد رب تو کیست

ای گنهکار سیه دل بسته پر نام اربابان خود یک یک ببر

در میان عمر خود کن جستجو کارهای نیک و زشتت رابگو

گفتنم عمر خودت کردی تباه نامه ی اعمال تو گشته سیاه

ما که ماموران حق داوریم اینک تو را سوی جهنم می بریم

دیگر آنجا عذر خواهی دیربود دست و پایم بسته در زنجیر بود

ناامید از هر کجا و دل فکار میکشیدندم به خفت سوی نار

ناگهان الطاف حق آغاز شد از جنان درهای رحمت بازشد

مردی آمد از تبار آسمان نور پیشانیش فوق کهکشان

چشمهایش زندگانی می سرود درد را از قلب آدم می زدود

گیسوانش شط پر جوش وخروش در رکابش قدسیان حلقه به گوش

صورتش خورشید بود و غرق نور جام چشمانش پر از شرب طهور

لب که نه سر چشمه ی آب حیات بین دستش کائنات وممکنات

خاک پایش حسرت عرش برین طره یی از گیسویش حبل المتین

برسرش دستار سبزی بسته بود به دلم مهرش عجب بنشسته بود

در قدوم آن نگار مه جبین از جلال حضرت عشق آفرین
دو ملک سر را به زیر انداختند بال خود را فرش راهش ساختند

غرق حیرت داشتند این زمزمه آمده اینجا حسین فاطمه

صاحب روزقیامت آمده گوئیا بهر شفاعت آمده

سوی من آمد مرا شرمنده کرد مهربانانه به رویم خنده کرد

گفت آزادش کنید این بنده را خانه آبادش کنید این بنده را

اینکه اینجا این چنین تنها شده کام او با تربت من وا شده

مادرش او را به عشقم زاده است گریه کرده بعد شیرش دادهاست

اینکه می بینید در شور است و شین ذکر لا لا ئیش بوده یاحسین

دیگران غرق خوشی و هلهله دیدم او را غرق شور و هروله

با ادب در مجلس ما می نشست او به عشق من سر خود را شکست

سینه چاک آل زهرا بوده است چای ریز مجلس ما بوده است

خویش را در سوزعشقم آب کرد عکس من را بردل خود قاب کرد

اسم من راز و نیازش بوده است خاک من مهر نمازش بوده است

پرچم من را به دوشش می کشید پا برهنه در عزایم می دوید

اقتدابر خواهرم زینب نمود گاه می شد صورتش بهرم کبود

بارها لعن امیه کرده است خویش را نذررقیه کرده است

تا که دنیا بوده از من دم زده او غذای روضه ام را هم زده

اینکه در پیش شما گردیده بد جسم و جانش بوی روضه میدهد

حرمت من را به دنیا پاس داشت ارتباطی تنگ با عباس داشت

نذرعباسم به تن کرده کفن روز تاسوعا شده سقای من

گریه کرده چون برای اکبرم با خود او را نزد زهرا می برم

هر چه باشد او برایم بنده است اوبسوزد صاحبش شرمنده است

در مرامم نیست او تنها شود باعث خوشحالی اعداشود

در قیامت عطر و بویش می دهم پیش مردم آبرویش می دهم

بازبالاتر به روز سر نوشت میشود همسایه ی من در بهشت

آری آری هر که پا بست من است نامه ی اعمال او دست من است

التماس دعا

نازنین 20 کرج:

تاریخ: ۹۰/۰۹/۱۶ ساعت: ۱۲:۲۷

این شعر و یکی از دوستان خوبم برام ایمیل کرد امیدوارم شما هم خوشتوم بیا
از رضای عزیزم هم تشکر میکنم

الهه:

تاریخ: ۹۰/۰۹/۲۰ ساعت: ۱۱:۴۵

خوب بود ممنون

elham:

تاریخ: ۹۰/۰۹/۲۰ ساعت: ۱۱:۴۷

sallam ye sar be sayte ma bezaned nazar beded

elham:

تاریخ: ۹۰/۰۹/۲۰ ساعت: ۱۱:۴۹

sallam ye sar be sayte ma bezaned nazar bededhttp://www.amrbe.blog.

سپهر:

تاریخ: ۹۰/۰۹/۲۳ ساعت: ۱۵:۲۷

پوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووف

رضا:

تاریخ: ۹۰/۰۹/۲۴ ساعت: ۱۶:۳۹

خيلي خوب بود

محمد:

تاریخ: ۹۰/۰۹/۲۴ ساعت: ۲۱:۵۷

سلام خیلی زیبا است موفق باشی

Farzad:

تاریخ: ۹۰/۰۹/۲۷ ساعت: ۱۸:۵۷

mamnoon

hamid:

تاریخ: ۹۰/۰۹/۲۹ ساعت: ۱۲:۰۴

خسته نباشی کار شاقی کردی

s.p:

تاریخ: ۹۰/۰۹/۲۹ ساعت: ۱۹:۵۲

خيلي خوب بود .مرسي

احسان:

تاریخ: ۹۰/۱۰/۰۲ ساعت: ۱۲:۵۳

دستت طلا
خیلی با این شعر حال میکنم

عمر:

تاریخ: ۹۰/۱۰/۰۳ ساعت: ۱۶:۱۲

خیلی خوب بود ممنون

فاطمه:

تاریخ: ۹۰/۱۰/۰۳ ساعت: ۱۶:۱۳

خیلی زیبا و خوب بود مرسی…

حبیب:

تاریخ: ۹۰/۱۰/۰۸ ساعت: ۲۱:۰۴

سلام خیلی زیبا و دلنشین است.

مجید قلی زاده:

تاریخ: ۹۰/۱۰/۰۸ ساعت: ۲۱:۲۹

خیلی زیباست.

قلی محمد زاره:

تاریخ: ۹۰/۱۰/۰۹ ساعت: ۱۷:۳۳

خیلی ……بوووووووق……. بود

xxxxxxxxxxx:

تاریخ: ۹۰/۱۰/۱۰ ساعت: ۱۱:۱۴

ریییییییییییییییییییییییییییییییییییییپ

حسن محمدی اندرود:

تاریخ: ۹۰/۱۰/۱۶ ساعت: ۲۲:۳۳

یکایک به نوبت همی بگذریم سزد گر جهان را به بد نسپریم
همی نام جاوید ماندنه کام بیانداز کام و برافراز نام

همی نام بهتر که ماند بلند که مرگ افکند سوی ما هم کمند

به نام نکو گر بمیرم رواست مرا نام بهتر که تن مرگ راست

(فردوسی)

آرشام:

تاریخ: ۹۰/۱۰/۲۱ ساعت: ۱۷:۰۷

آموزنده است

دارا:

تاریخ: ۹۰/۱۰/۲۳ ساعت: ۱۰:۵۸

خوب بود

بابك:

تاریخ: ۹۰/۱۰/۲۷ ساعت: ۱۵:۴۲

خوب بود ياد تمرين تاتر دوران دانشجوييم افتادم

امینی:

تاریخ: ۹۰/۱۰/۲۹ ساعت: ۱۶:۴۲

بسیارعالیبودمخصوص شعرخانم ۲۰ ازکرج خداوند ایشانرادردنیا واخرت جزای خیر عنایت فرماید

محسن:

تاریخ: ۹۰/۱۱/۰۲ ساعت: ۱۳:۴۳

سلام.میشه یکی این شعر رو کامل برام بفرسته؟
“با ما به از این باش که با خلق جهانی”
اینم ایمیلمه “mohsen_askari_300@yahoo.com”

احمد:

تاریخ: ۹۰/۱۱/۰۳ ساعت: ۱۲:۵۱

خیلی خوب بود داداش

حبیب:

تاریخ: ۹۰/۱۱/۰۳ ساعت: ۱۵:۰۵

یک ایرانی:

تاریخ: ۹۰/۱۱/۰۹ ساعت: ۰:۴۳

اینکه یک مشت آدم دل به مال دنیا بسته میریزند تو بازار و با پولشان, بخاطر طمع مال دنیا هرچی دلار و طلا هست را میخرند و باعث افزایش قیمتها میشوند, مثال زنده این شعر است. نه آمریکا و نه هیچ کس دیگری نمی تواند مثل خودمان به خودمان لطمه بزند. چرا خواب ما مردم اینقدر سنگین شده. یاد این شعر زیبای فارسی بیافتیم که ” چون نیک نظر کرد پر خویش در آن دید گفتا ز که نالیم که از ماست که بر ماست”.
این هم یک پیغام به دلبستگان به مال دنیا
چشم تنگ آدمی را یا قناعت پر کند یا خاک گور

جمشيد:

تاریخ: ۹۰/۱۱/۰۹ ساعت: ۱۷:۳۰

بسيار عالي بود

salam:

تاریخ: ۹۰/۱۱/۱۳ ساعت: ۴:۳۰

hello

مجید:

تاریخ: ۹۰/۱۱/۱۳ ساعت: ۲۳:۲۹

خوب بود

باقر:

تاریخ: ۹۰/۱۱/۱۴ ساعت: ۲۱:۴۸

عالی بود

باقر:

تاریخ: ۹۰/۱۱/۱۴ ساعت: ۲۱:۴۹

اگه میشه از دوستان می خوام از این سایتها معرفی کنند

باقر:

تاریخ: ۹۰/۱۱/۱۴ ساعت: ۲۱:۵۳

میشه نازنین ۲۰ خانم، شعرش رو کامل برام ایمیل کند
tamaspnu@gmail.com

خروجی آر.اس.اس نظرات این نوشته:»

ارسال دنبالک:»

نظر بدهید:

* ورود مشخصات اختیاری است، پست الکترونیکی نشان داده نمی‌شود.