گزیر

::گاهنوشتهای حمیدرضا محمدی::



دربارهٔ من:

آخرین نظردهندگان:

مشترک شوید:

ایمیل خود را در جعبهٔ زیر وارد کنید و دکمهٔ اشتراک را بزنید.

جستجو:

Valid XHTML 1.0 Transitional RSS Feed

روز بد

۸۵/۰۷/۱۹

امروز خیلی روز خوبی نبود. بیشتر وقتم در محل کار جدید به بطالت گذشت. بعد از ساعت کاری هم تا افطار خواب بودم. دوست دارم برای خودم یک پروژه‌ی شخصی (جدی‌تر و مفیدتر از وبلاگ و سایت و اینجور چیزها) راه بیندازم تا وقتی گرفتار موقعیتهای اینطوری می‌شوم نفله 😉 نشوم. یک سری چیزها توی ذهنم هست اما خوب باید درباره‌ی آنها فکر کنم. دوست ندارم (و درست نمی‌دانم) در ساعتی که بابت کار کردن در آنها دستمزد می‌گیرم کار شخصی انجام دهم ولی خوب وقتی تکلیفی ندارم انجام بدهم بهتر است کار مفیدتری از قدم زدنهای دیوانه‌وار (و به صورت غیرارادی پر سر و صدا) و تماشای حرکات تکراری گربه‌های ساکن حیاط پشتی انجام دهم (هر چند معمولاً در محیطهای کاری انجام فعالیت مفید غیرمرتبط به جای تلف کردن وقت حساسیت‌برانگیز و تنش‌زاست). امیدوارم از این روزها کم داشته باشم و اگر زیاد داشته باشم آن وقت ممکن است …!

نوشته شده در ساعت ۲۱:۲۴

فایل ارائه مطلب پایان نامه

۸۵/۰۷/۱۶

مدیر یکی از سازمانهای دولتی را می‌شناسم که تنها اثر برجسته و قابل ارائه‌اش پایان‌نامه‌ی دانشگاهی اوست و بسیاری از سمتهای عالی سازمانی را به واسطه‌ی همان یک اثر دریافت کرده و هنوز هم که هنوز است تمامی هم و غمش صرف تهیه‌ی نسخه‌های دیگری از آن اثر و هدیه دادن آن به افراد ذی‌نفوذ می‌شود. خود او صریحاً -در جمع زیردستانش- اعلام کرده و می‌کند که «من حالا حالاها باید با این کتاب نون بخورم!». جالب اینجاست که این پایان‌نامه کاملاً به زبان انگلیسی است و احتمالش خیلی ضعیف است که هدیه‌گیرندگان این اثر از محتوای آن سر در بیاورند! جالب‌تر این که من متن این پایان‌نامه را هم دیده‌ام و با قاطعیت می‌توانم بگویم که سطح زبان این نوشته اصلاً قابل مقایسه با مهارتهای زبانی مؤلف آن نیست! به هر حال این خیلی مهم نیست، مهم این است که مؤلف نسبتاً مسن این اثر تنها و تنها با تکیه بر همین یک کار (و البته خویشاوندی نزدیک با یکی از بزرگان سیاست) روزگاری سودای وزارت را در سر می‌پروراند و هنوز هم هر جا بخواهد خودی نشان دهد اولین و آخرین نمونه‌ی کارش همان نوشتار کذایی است.

حالا به نوعی حکایت ماست! داشتم فکر می‌کردم وقتی مثل منی که حالا حالا -اگر اتفاق غیرمترقبه‌ای نیفتد- فرصت برای انجام کارهای جدید دارد زمان نسبتاً زیادی را صرف مستند کردن و جهانی کردنِ 😉 یک کار ضعیف دانشجویی که تازه روی آن هم تسلط کاملی ندارم و جوابم برای خیلی از پرسندگان درباره‌ی آن به جز شرمندگی نیست 😉 کرده و می‌کنم از پیرمردی که دیگر توان آنچنانیی برای تحقیق و تألیف ندارد نباید خرده گرفت. به هر حال با این رکودی که دامن من و امثال من را گرفته مورد فوق‌الذکر آینه‌ی پنجاه شصت سالگی ما می‌تواند باشد.

بگذریم! یکی از مستندات این پایان‌نامه که به لحاظ حجم بالا تا به حال نتوانسته بودم در دسترس بگذارمش فایل ارائه مطلب (پرزنتیشن) آن بود. چند روز پیش این سایت را دیدم که امکان به اشتراک گذاشتن فایلهای ارائه مطلب را از طریق اینترنت فراهم می‌کند اما فعلاً به صورت دعوتنامه‌ای کاربر می‌پذیرد. بد ندیدم تا وقتی یکی از دعوتنامه‌های این سایت گیر من بیاید فایل ارائه مطلب پایان‌نامه‌ام را از طریق یوتیوب و به صورت ویدئویی در دسترس بگذارم. قالب و شکل ظاهری این فایل ارائه مطلب مشابه قالب سایت رایگان من روی نت‌فرمز است. اگر دوست داشتید ببینید:

ادامه »

نوشته شده در ساعت ۲۲:۰۴

یادم باشد

۸۵/۰۷/۱۵

 

نردبان این جهان ما و منی است

عاقبت این نردبان افتادنی است

لاجرم آن کس که بالاتر نشست

استخوانش سخت‌تر خواهد شکست


مولوی (؟)

نوشته شده در ساعت ۲۱:۰۸

چرا از لینوکس استفاده نمی کنم؟!

۸۵/۰۷/۱۲

چند سال پیش که تازه با کامپیوتر و دنیای آن آشنا شده بودم مثل خیلیها علاقه‌ی زیادی به تجربه‌ی نرم‌افزارها و سیستم‌عاملهای متفاوت داشتم. Linux در این میان لینوکس برایم سیستم عامل جالبی بود. به هر حال آشنایی رسمی من با کامپیوتر (گذشته از آموزش بیشتر نظری و نه عملی دوره‌ی دبیرستان) از همان سال اول دانشگاه و با سیستم عامل اسکو یونیکس آغاز شده بود که همخانواده و همجنس لینوکس بود و حداقل یک ترم تا وقتی که به سراغ پی‌سی و داس و مدتها بعد ویندوز رفتیم با این سیستم عامل کار می‌کردم. اولین پروژه‌ی درسی ما تایپ یک متن سه صفحه‌ای نسبتاً حجیم با ویرایشگر نه چندان خوشدست وی آی بود. پروژه‌های بعدیمان فرایندهایی شامل تایپ برنامه‌ها با همان ویرایشگر و کامپایل کردن آنها با کامپایلر خط فرمانی و ارسال نتایج به ایمیل یونیکسی استاد بود. بعد از ترم اول به ضرورت تکالیف درسی یونیکس را کنار گذاشتیم اما من تا مدتها بعد هر از چند گاهی گریزی به ترمینالهای یونیکس نه چندان پرطرفدار سایت کامپیوتر دانشکده می‌زدم تا این که گروه کامپیوتر تصمیم گرفت آنها را کلاً جمع‌آوری کند.

اولین توزیع لینوکسی که پیدا و نصبش کردم لینوکس مندریک ویرایش ۶ (به احتمال قوی) بود که به سختی و با انواع ترفندها کارت گرافیک اولین کامپیوترم را می‌شناخت و در محیط گرافیکی اکس ویندو بالا می‌آمد. بعد از آن توزیعهای دیگری را هم آزمایش کردم: لینوکس مندریک ویرایش ۷ و ۹، چند ویرایش مختلف از توزیع لینوکس ردهت، لینوکس لیبرانت، چند دیسک زنده‌ی لینوکس و اخیراً لینوکس اوبونتو.

دوست داشتم با توجه به تجربیاتی که با ویرایشها و توزیعهای متفاوت لینوکس داشته‌ام دلایل عدم استقبال عمومی از این سیستم عامل را از نظر خودم بیان کنم. توجه داشته باشید که من مشکل یا عنادی 😉 با لینوکس ندارم، مخصوصاً این که تجارب اخیر وبلاگداری و راه‌اندازی سایتم نشان داده که بهترین انتخاب روی سرورهای وب سرورهای لینوکس است. حتی به نوعی تمایل دارم که تا آنجا که می‌شود از نرم‌افزارهای رایگان استفاده کنم (شاید احمقانه به نظر برسد ولی سعی می‌کنم تا آنجا که می‌شود حقوق تولیدکنندگان نرم‌افزار را حداقل از نظر خودم رعایت کرده باشم). اما خوب، باید قبول کرد که مشکل عدم استقبال کاربران عادی کامپیوتر از لینوکس فقط ناشناس بودن این سیستم عامل نیست.

اما ضعفهایی که من در نسخه‌هایی از لینوکس که آزمایششان کرده‌ام دیدم:

ادامه »

نوشته شده در ساعت ۲۲:۰۳

تبدیل فیلم

۸۵/۰۷/۱۰

مدتی بود می‌خواستم فیلمی را که با فرمت اکس وید روی کامپیوتر داشتم برای یکی از آشنایان به وی.سی.دی تبدیل کنم. نرو فیلم را باز می‌کرد و حتی پیش‌نمایش آن را به درستی نشان می‌داد اما وسطهای تبدیل به مشکل برمی‌خورد و نمی‌توانست تبدیل را کامل انجام دهد. گزینه‌ی دیگری که معمولاً برای اینجور کارها سراغش می‌روم نرم‌افزار تی.ام.پی.جی انک. است. آن هم مشکل مشابهی داشت. امشب یاد یکی از نرم‌افزارهایی افتادم که مدتها قبل برای روز مبادا روی یکی از سی‌دی‌های پشتیبانم نگهش داشته بودم و جالب آن که همان نرم‌افزار قدرتمند اما مهجور افتاده از طرف من توانست بدون مشکل کار مورد نظر من را انجام دهد. بد نیست اگر شما هم به مشکلی شبیه این مورد برخوردید نرم‌افزار روکسیو ایزی مدیا کریتور را امتحان کنید.

Roxio Easy Media Creator

نوشته شده در ساعت ۲۲:۰۸

یک بازی یک فیلم

۸۵/۰۷/۱۰

هر کسی روزگاری را با بازی (های) دووم تحت داس سپری کرده باشد مطمئناً زمانی که خبر انتشار نسخه‌ی جدید این بازی منتشر شد وسوسه شده که این بازی را هم امتحان کند. من مدتها پیش (تقریباً همزمان با انتشار این بازی) با استفاده از خط اینترنت نسبتاً پرسرعت در دسترسم نسخه‌ی آزمایشی آن را دریافت کردم. اما خوب! آن وقتها امکانات سخت‌افزاری کامپیوترم اجازه نمی‌داد که از این فایل دریافتی نزدیک به پانصد مگابایتی استفاده کنم تا همین چند وقت پیش که بالاخره توانستم آن را روی کامپیوتر جدیدم تجربه کنم. تا آنجا که یادم هست اظهارنظرهای منتقدان نسبت به این بازی با توجه به انتشار همزمان آن با بازی فارکرای و مقایسه‌هایی که بین این دو بازی تقریباً همجنس صورت می‌گرفت آنقدرها مثبت نبود و این هم شاید یکی از دلایلی بود که باعث می‌شد من انگیزه‌ی خیلی جدیی برای تجربه‌ی این بازی نداشته باشم. به هر حال نسخه‌ی آزمایشی این بازی را چند باری تمام کردم و باید بگویم هنوز هم هنوز است از تکرار آن خسته نشده‌ام (در حالی که چنین حسی را راجع به نسخه‌ی آزمایشی فارکرای نداشتم). این روزها زمان زیادی را پای کامپیوتر می‌گذرانم و فکر نمی‌کنم در حال حاضر بیشتر کردن این زمان با وقت گذاشتن برای تمام کردن نسخه‌ی کامل این بازی و بازی تکمیل کننده‌ی آن کار خیلی منطقیی باشد اما هر زمانی که هوس بازی کامپیوتری طولانی مدت کردم مطمئناً اولین انتخابم همین بازی خواهد بود.

Doom 3

چند وقت پیش به لطف یکی از دوستان فیلم ساخته شده بر اساس این بازی را هم دیدم. فیلم دووم که گویا قرار بوده بر اساس داستان دووم ساخته شود به نظرم یک بازسازی نه چندان جذاب و موفق از این بازی آمد. داستان تقریباً به طور کامل عوض شده بود و به غیر از دقایقی از صحنه‌های پایانی فیلم که بخشی از مبارزه‌ها از نگاه قهرمان و به شیوه‌ی بازی دووم به تصویر کشیده می‌شود جذابیتی در آن ندیدم. این را برای این گفتم که اگر دیدتان از این بازی بر اساس مشاهداتی است که از فیلم بازسازی شده از روی آن دارید متوجه باشید که فضا و داستان بازی خیلی متفاوت با داستان و فضای فیلم است و بازی -حتی از لحاظ ویژگیهای داستانی و روایی- می‌تواند جذاب‌تر از فیلم ساخته شده به نظر برسد.

نوشته شده در ساعت ۵:۵۹

کار جدید

۸۵/۰۷/۰۸

از محیط و شرایط کار جدیدم راضی‌ترم تا شرایط کارهای قبلی. مثل کار در سازمانهای دولتی نیست که احتمالاً تنها کاری که انجام نمی‌دهی همان کاری است که تخصصش را داری (کارمندان محترم دولت لطفاً بهتان برنخورد، این تجربه‌ی شخصی من بوده، شاید محیط و شرایط شما متفاوت باشد) و مثل کاری که برای شرکت خودت انجام می‌دهی هم نیست که بیش از این که از انجام کار تخصصیت لذت ببری دلواپسیهای مربوط به مشتری و بازاریابی و اینجور کارها اذیتت می‌کند (البته این روش کار برای شرکت خود به شیوه‌ی شخص شخیص من 😉 است که متأسفانه بیشتر وقتها سختگیرتر و وسواسی‌تر از آنی هستم که حتی قسمتهای کوچک کارم را به دیگران واگذار کنم). نحوه‌ی کار تقریباً اینطوری است که از صبح پای کامپیوتر می‌نشینم، یکی از همکاران که نقش ناظر و نماینده‌ی مشتری را ایفا می‌کند هر چند ساعت یک بار می‌آید، کارم را چک می‌کند و نظرات و سفارشات جدیدش را می‌گوید و می‌رود. اینطوری تقریباً تمامی ساعات کاریم به صورت مفید سپری می‌شود و زمان تلف شده خیلی کم دارم. حداقل فعلاً هم دغدغه‌ی سر و کله زدن مستقیم با مشتری را ندارم (که امیدوارم هیچوقت نداشته باشم 😉 ). البته خوب همه چیز هم بر وفق مراد نیست. البته این نامرادیها خیلی جدی نیست: مثلاً من بیشتر دوست دارم با خانواده‌ی زبان سی برنامه‌نویسی کنم حال آن که محیط مورد استفاده در محل کار جدیدم دلفی است که خوب هر چند برنامه‌نویسی با آن به سادگی تایپ با یک واژه‌پرداز است اما برای من خیلی زبان دلچسب و شیرینی نیست و یک جور ویژوال بیسیک غیرمایکروسافتی است. البته خیلی مهم نیست. مهم این است که دقایق و ثانیه‌هایم دارند خیلی مفیدتر از آن چیزی که فکر می‌کردم سپری می‌شوند و با این حال بیشتر روزها وقتی به پایان ساعت کاری می‌رسم هیچ نشانه‌ای از خستگی یا کم‌حوصلگی در خودم احساس نمی‌کنم.

نوشته شده در ساعت ۲۳:۰۷

فارسی را پاس بداریم؟!

۸۵/۰۷/۰۶

این که آیا واقعاً زبان به عنوان یک ابزار ارتباطی نیاز به نگهبان و «بپّا» دارد تا نکند کاربرانِ این ابزار با استفاده‌ی ناصحیح از آن باعث به تباهی کشیده شدن آن شوند (؟!) به نظرم بحثی تأمل‌برانگیز و شایسته‌ی بررسی است. حتی به فرض این که این کار ضروری است این که آیا علمداران کنونی صیانت از زبان فارسی شایستگی انجام این وظیفه را دارند یا نه و آیا آنچه آنها «قانون» دانسته‌اند اساس و پایه‌ی علمی دارد یا صرفاً اعمال نظرهای شخصی و سلیقه‌ای است سؤالی است که می‌تواند با بررسی میزان پایبندی همین قانون‌نویسان به این قوانین در آثار و نوشته‌های خودشان و همچنین مقایسه‌ی قوانین پیشنهاد شده از سوی آنها برای درست‌نویسی با متون کهن پاسخ داده شود. روز شنبه در روزنامه‌ای مطلبی را دیدم که بخشهایی از آن به همین قوانین من‌درآوردی و خودساخته‌ی به اصطلاح ادیبان معاصر اشاره دارد. در بخشی از این مطلب آمده:

دیرسالی است که می‌گوید «می‌باشد» فعل ناموجود است و نیست و اصلاً یعنی چه این «می‌باشد» (پاورقی: عده‌ای «می‌باشد» را منفور می‌دانند که چون مستعمل است و می‌گویند امروز دیگر فعلی به نام «باشیدن» صرف نمی‌شود. سؤال: کدام یک از الفاظ مستعمل نیست؟). ولی صد عجب و حیرتا که سعدی صاحب سخن در گلستانش آورده است که «می‌باشد» و به جای «است» آورده است این «می‌باشد» را (پاورقی: … «مریدی گفت پیر را : چه کنم کز خلایق به رنج اندرم، از بس که به زیارت من همی‌آیند و اوقات مرا از تردد ایشان تشویش می‌باشد؟ …»).

نمونه‌ی مشابه این قوانین سلیقه‌ای برای زبان را من از کتابهای درسی ادبیات دبیرستان به خاطر دارم. در جایی از یکی از این کتابها از دانش‌آموز خواسته بود که بین «بخشیدن» و «بخشودن» تفاوت قائل شود و «بخشیدن» را فقط به معنی «اعطا کردن» به کار ببرد و نه به معنی عفو کردن. بنابر این قاعده «خدا گناهان را نمی‌بخشد بلکه می‌بخشاید»! و بر اساس این قاعده و طبق تفسیر معلم ادبیات ما «خدا گناهان را می‌بخشد» چون معنیش می‌شود «خدا گناهان را [به بندگان] اعطا می‌کند» یک جمله‌ی کفرآمیز است! اما چه باید گفت اگر حافظ -یکی از بزرگترین شاعران فارسی‌گو- این جمله‌ی کفرآمیز را گفته باشد؟! :

هاتفی از گوشه‌ی میخانه -دوش-

گفت: «ببخشند گنه، می‌بنوش!»

بیت دیگری هم از حافظ در ذهنم بود (که الان نیست) و در آن هم «بخشیدن» درست به همین صورت به کار گرفته شده است. وقتی این وضع مؤلفان کتابهای درسی باشد (که باید معتبرترین و کم‌اشکال‌ترین کتابهای یک کشور باشند)، از دیگران چه انتظاری باید داشته باشیم؟

نوشته شده در ساعت ۱۱:۲۲

یک شروع سخت دیگر

۸۵/۰۷/۰۱

همیشه روز اول شروع به کار در یک محیط جدید برایم کشنده و آزاردهنده بوده (حداقل دو بار دیگر همین تجربه را داشته‌ام). دیرجوش و کمرو بودن من از یک طرف و از طرف دیگر وضعیت آویزان و نامشخص بودن جا، کامپیوتر و مسائل دیگر باعث می‌شود روز سختی را بگذرانم. به هر حال این روز سخت در آستانه‌ی پایان است خدا را شکر! 😉 برای سایر کارها هنوز اینترنت خانگی ندارم.

نوشته شده در ساعت ۱۶:۰۰