گزیر

::گاهنوشتهای حمیدرضا محمدی::



دربارهٔ من:

آخرین نظردهندگان:

مشترک شوید:

ایمیل خود را در جعبهٔ زیر وارد کنید و دکمهٔ اشتراک را بزنید.

جستجو:

Valid XHTML 1.0 Transitional RSS Feed

حالم خوب نیست

۸۵/۰۲/۰۲

«در سرزمین قدکوتاهان

معیارهای سنجش

همیشه بر مدار صفر سفر کرده‌اند»

… و من توقف کرده‌ام.

واقعیتش به نظرم نوشتن، آن هم نوشتن از خود در جایی که ممکن است هر آن رهگذری -غریبه یا آشنا- نظری به آن بیندازد، خیلی خطرناک است. تمامی ضعفها، عقده‌ها و حماقتهای آدم، یک جا برملا می‌شود. اما یک خوبی هم دارد و آن این که آدم دیگر ترسی از پرده بر افتادنهای بعدی ندارد. راستش امروز داشتم با خودم فکر می‌کردم که آدم اگر بزرگ یک دسته آدم کوچک باشد ارزش آن را ندارد که کوچکترین یک دسته آدم بزرگ باشد. می‌دانم که از روی این جمله می‌خوانید که دارم به تمامی آدمهای اطرافم توهین می‌کنم و عقده خود بزرگ بینی دارم و و و … . راستش امروز کمی ناراحتم، بهتر است کمتر بنویسم و کمتر عقده‌ها و ضعفهایم را رو کنم.






۴ نظر

نقیب الله:

تاریخ: ۸۹/۱۱/۰۷ ساعت: ۱۳:۵۸

من مرغ آتشی ام
شب را به زیری سرخ پری زیر میکشم
من را حراس نیست ز سردی و تیرگی
من از سپیده های دروغین مشوشم

نقیب الله:

تاریخ: ۸۹/۱۱/۰۷ ساعت: ۱۴:۰۸

سایت خوب معلوماتی و پرطرفدار
تشکر از زحمات تان

ترنم:

تاریخ: ۹۰/۰۶/۱۲ ساعت: ۱۱:۱۴

جمله قشنگي استبزرگ يك دسته ادم كوچك

ترنم:

تاریخ: ۹۰/۰۶/۱۲ ساعت: ۱۱:۱۶

بزرگ يك دسته ادم كوچك شدن سخته خيلي سخت………………………………….

خروجی آر.اس.اس نظرات این نوشته:»

ارسال دنبالک:»

ارسال نظر برای این نوشته امکانپذیر نیست.